انــسان حلقه مفقوده مدیریت شهرها

نگاهی به مسائل و چالش های شهری این سوال را ایجاد می کند که جایگاه انسان در برنامه ریزی ها و سیاستگذاری های شهری کجاست؟ اگر انسان محور است، چرا در برنامه ریزی ها، سیاست زدگی، تقلیل گرایی و ساده انگاری و بی توجهی به آینده غلبه دارد؟
شهر یکی از مهمترین کانون های زندگی انسان و مجموعه ای اجتماعی و فرهنگی است که انسان در آن محوریت دارد و از این رو انتظار می رود نظام مدیریت شهری شرایطی مطلوب را به لحاظ فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی در شهر فراهم کند به گونه ای که هر بخش بتواند حد مطلوبی از تعادل را برای تامین آسایش، آرامش و شکوفایی توانمندی های انسان در چارچوب مدنیت شهری برقرار سازد.
شهر با توجه به ویژگی های خود و در هم تنیدگی های انسان و محیط به ویژه در جهان مدرن، فضایی است که روز به روز پیچیده تر می شود و نیازهای تازه می آفریند، و کارکردهای دوگانه به خود می گیرد، گاه آشیانه ای امن برای آسایش انسان می شود و گاهی بستری برای زایش ناامنی و دلهره. به در واقع آنچه در شهرهای امروزی بیشتر نمود دارد، افزایش آسمانخراش ها، توسعه بزرگراه ها، فراوانی مراکز خرید و جلوه های تمدن مدرن شهری است و در سوی دیگر رشد حاشیه نشینی، بی خانمانی و به طور کلی نابرابری های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است؛ نابرابری هایی که بیش از هر چیز زاییده عدم توزان و تعادل در برنامه ریزی ها و سیاستگذاری های شهری و غلبه نگاه تقلیل گرایانه در توسعه بوده است.
نگاهی به تناقض ها و قطب بندی های موسوم به شمال و جنوب در شهرها، این سوال را ایجاد می کند که جایگاه انسان در برنامه ریزی ها و سیاستگذاری های شهری کجاست؟ اگر انسان خود طراح، سیاستگذار، عامل و به طور کلی محور توسعه است، پس چرا در سیاستگذاری ها، سیاست زدگی، تقلیل گرایی و ساده انگاری و بی توجهی به آینده غلبه دارد؟ چرا شهرها با وجود صرف هزینه های کلان روز به روز بی قواره تر می شوند و هر اندازه پیشرفت و به اصطلاح آبادانی که صورت می گیرد، در کنار آن زائده هایی نامیمون سربر می آورد.
آنچه امروز در مدیریت شهری بر آن تاکید می شود، پیاده سازی الگوی حکمرانی خوب شهری است، الگویی که در آن، نظام اداره شهرها نه از بالا به پایین که در ارتباطی افقی از پیوند و همکاری میان مردم، نهادهای مدنی و سازمان های رسمی دولتی شکل می گیرد. در حکمروایی خوب شهری، نظام اداره شهرها باید دارای حدی مطلوب و بهینه از شفافیت، پاسخگویی، مشارکت طلبی، قانونمداری و به طور کلی کارآمدی باشد و به واسطه آن شهرها در مسیری حرکت کنند که شاخص ها، امکانات و ویژگی های مناسب برای زندگی شهروندان را در خود محقق سازند. در واقع مدیریت شهری، نظامی مطلوبیت دارد که شهروند محور بوده و با مشارکت دادن مردم در برنامه ریزی ها و تصمیم گیریها، بستری برای تحقق توسعه پایدار شهری باشد، اما آنچه در واقعیت سیاستگذاری ها و نظام مدیریت شهری در ایران شاهد هستیم با اهداف و چشم اندازهای شهر مطلوب به مصداق های توسعه پایدار و مبهم بودن نقش و جایگاه انسان درطراحی سیاست ها، فاصله بسیاری دارد.
اگر انسان طراح، عامل و هدف توسعه است اما اغلب می بینیم که طراحان و سیاستگذاران به دور از آینده نگری و بی توجه به آمایش سرزمین، شرایط، چالشها، فرصت ها و نقاط قوت و ضعف در شهرها، به برنامه ریزی اقدام می کنند که بیشتر به ناموزونی و ناپایداری در توسعه می انجامد تا مطلوبیت و پایداری.
ترسیم اهداف و چشم انداز شهری بر اساس نیازهای آنی و تصمیمات غیرکارشناسی نه فقط مدیریت برنامه ریزی شهری را به بستری آسیب زا تبدیل کرده است بلکه برآیند آن از تضاد و شکاف میان الزامات محیط و نیازهای شهروندان با سیاستها و برنامه ها حکایت دارد. در واقع سیاست زدگی، تقلیل گرایی و آرمانگرایی در برنامه ریزی ها باعث شده است که حداقل ها هم آنگونه که باید در شهرها پیاده نشود چه رسد به توسعه پایدار و حکمروایی مطلوب شهری.؛ چنانکه شاهد هستیم که شهرها به ویژه آن ها که کلان شهر اطلاق می شوند، میدانی از تعارض، تقابل و قطب بندی به شمار می روند تقابل میان شمال و جنوب، مرکز و پیرامون، دارا و ندار و …
برنامه ریزان و سیاستگذاران در شعار بر حقوق انسان، و مشارکت شهروندان و آهنگ متوازن توسعه در برنامه ریزی و اجرا تاکید می کنند و درعمل با دستگاه پایداری و هماهنگی در توسعه ناکوک می شوند. مدیریت شهری از نظام برنامه ریزی و سیاستگذاری تنها زرق و برق و ظواهر مدرنیته را برگرفته و به ژرفای آن پی نبرده اند، سیمای شهرها با وجود بودجه های هنگفتی که در زیبایی منظر هزینه شده است به موجود ناقص الخلقه ای می ماند که بخش هایی از آن دارای رشد بی رویه و بخش هایی نیز گویا روندی کاهنده دارند و در این میان حقوق شهروندی انسان است که همچون مرغ عزا و عروسی قربانی می شود؛ قربانی برنامه ریزی های آنی، ساده انگاری در سیاستگذاری و تبعیض در ترسیم اهداف توسعه ای.
در حالی که انتظار می رود انسان و جامعه مدنی، بخشی مهم از ساختار برنامه ریزی و سیاستگذاری شهری باشد، اما فردمحوری مدیریتی به عنوان آفتی در نظام برنامه ریزی عمل می کند، سیاست ها بی قاعده و قانون در مدیریت های کوتاه مدت طراحی و به صورت ناقص اجرا و با تغییر مدیریت ها کنار گذاشته می شوند، در خصوص برآوردها و هزینه ها نه فقط شفاف سازی صورت نمی گیرد که مدیریت ها نیز اغلب با فرافکنی مسائل و مشکلات شهری، از هرگونه پاسخگویی طفره می روند. شهر بافتی اجتماعی- فرهنگ و سیاسی- اقتصادی است و انتظار می رود در این مجموعه، همه بخش ها و عناصر در ترکیبی هماهنگ و متوازن برای اعتلای مادی و معنوی انسان حرکت کنند و سیاستگذاران با بهره گیری از نگاه کارشناسانه و آینده نگر زمینه شکوفایی شهرها و تبدیل ضعف ها به نقاط قوت و چالش ها را به فرصت فراهم کنند به گونه ای که نه فقط شهروندان امروز که نسل های فردا را نیز از توسعه پایدار شهری بهره مند سازند نه اینکه آینده را به بهای سوء مدیریت، تدبیر و عدم عقلانیت در برنامه ریزی قربانی کنند.

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که نظر میدهید!

باخبر شدن از
avatar

wpDiscuz