در رثای دوزدوزانی

وقتی انقلاب شد، زمانیکه انقلاب جوان بود!
فرهنگ انقلاب چیز دیگری بود!
سخن بیشتر از آزادی و آزادگی، تزکیه نفس و خودسازی و خودآگاهی و آگاه ساختن جامعه، فداکاری و ایثار بود. سخن از سرای دیگر!
می شد. علمای اخلاق کلاس های اخلاق شان رونق و مشتری داشت. نوار ها دست به دست می شد.
مساجد و منابر و بعد سنگرها با این نوع موضوعات گرم می شد.
می گفتند و می گفتیم تزکیه مقدم بر تعلیم است.
بهشتی می گفت خدا نکند قبل از آنکه انسان خودش را بسازد!
جامعه به او روی آورد. تواضع و فروتنی زیبایی رخسارها می شد.
بچه های مسلمان که بچه های انقلاب بودند بی نامی و بی نشانی را دوست داشتند. شیفته خدمت می شدند و از قدرت گریزان.
خودسازی واژه ای اساسی، بنیادین و پر کاربرد در ادبیات انقلاب و دیالوگ انقلابیون شده بود. بر همین بود که جهاد سازندگی و برخی نهادها شکل گرفت که خودبسازند و جامعه را خدمت برسانند.
خودستایی رنگ نداشت، توانایی ها و استعدادها ، خداداد هایی بودند برای ایفای مسئولیت اجتماعی … بگذریم… قصد آن است بگویم بودند بسیاری مردان و زنان که زندگی و مرگشان تجسم واژه های معنوی و عینیت رفتار های اعتقادی و ایمانی شان بود. مرحوم حاج عباس دوزدوزانی یکی از این خیل عظیم بود.
شخصیت سیاسی کم نظیر و متمایز، صداقت و درستی گفتار و سلامتی رفتار، مومن به خدا و آخرت، انس با قرآن، اهل معنا و تفسیر، دلسوز حقیقی مردم و کشور، دغدغه مندی مشکلات کشور، وظیفه شناسی و در صحنه بودن و گذر از راحت طلبی این بزرگ مرد را براستی از دیگر سیاستمداران و سیاست پیشگان متفاوت و متمایز ساخته بود.
به همین خصوصیات بود که در جمع اصلاح طلبان مورد اعتماد و وثوق بود و عزیز و دوست داشته می شد.
خداوند بخشنده و مهربان درجات این مرد دانشمند را متعالی و با اولیای الهی محشور و به بازماندگان شریف صبر جزیل و اجر عظیم مبذول فرماید.

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
باخبر شدن از