مذموم ترین حلال

عنوانش، مذموم ترین حلال شرعی است اما در سالهای اخیر چنان در جامعه ایرانی رایج شده است که گویا تبدیل به بخش مهمی از زندگی مان شده است. همه می دانیم که قبح طلاق سالیان سال است که شکسته و اصطلاحا در میان خانواده های متوسط به بالا، گاها از آن بعنوان نوعی افتخار هم یاد میشود.
ریشه های طلاق هر آنچه باشد، افزایش جهشی میزان آن برای یک جامعه اسلامی سم مهلک محسوب میشود چرا که شرایط اجتماعی جامعه ما به گونه ای نیست که تبعات بعد از طلاق حداقل برای بانون قابل کنترل باشد.هر چند موضوع طلاق در بسیاری از کشور های پیشرفته نیز تحت عنوان آسیب اجتماعی مورد بررسی قرار میگیرد.
البته مواجهه با طلاق در کشور ما حکایت خاص خود را دارد. از بی توجهی رسانه های رسمی کشور به آن در طول این ده سال گذشته تا ممنوعیت ارائه آمار واقعی آن در رسانه ها بخشی از رویکردها به این مقوله مهم بوده است .
متاسفانه آمار های رسمی کشور نشان می دهد این پدیده اجتماعی از سال ۱۳۸۳ تا کنون رشد ۳ برابری را تجربه کرده است وبه رقم خیره کننده ۱۷۰ هزار طلاق در سال رسیده است و این یعنی فاجعه ملی. یعنی از هر ۴ ازدواج یک مورد به طلاق ختم شده است .
در مورد نرخ طلاق باید به مطلب مهمتری هم اشاره نمود و آن اینکه ، نرخ ازدواج در کشور روند روبه رشدی ندارد و از این روی ، نرخ برابری طلاق در برابر ازدواج روندی تصاعدی دارد .
از طرف دیگر نرخ رشد جمعیت کشور هم چندان زیاد نیست و از این روی هم نسبت طلاق به کل جمعیت نیز روبه افزایش است .از بین این دو نکته اینگونه بر می آید که در سالهای نه چندان دور با خیل عظیمی از لشکر مطلقه ها روبرو خواهیم بود.
اما چرا در خصوص این پدیده اجتماعی باید حساس بود ؟
۱ – از دلایل افزایش طلاق، شیوع سبک زندگی غیر بومی است . در این سبک زندگی ، زنان بدنبال استیفای حقوق خود هستند و ریشه بسیاری از این مطالبات ، الگوبرداری از فرهنگ های غیربومی است . آزادی های اجتماعی بیشتر، آزادی های فردی و… واقعیت این است که بین فرهنگ بومی ما و آن فرهنگ الگو ، فاصله های معنایی و هنجاری زیادی وجود دارد.
۲ – وضعیت اقتصادی زنان ، اغلب مناسب دوران بعد از طلاق نیست. بسیاری از زنان مطلقه تبعات وحشتناکی برای اقدام خود پرداخت میکنند. چرا که استقلال اقتصادی ندارند و همیشه باید دنبال سرپناه و تکبه گاه اقتصادی مطمئنی باشند.
۳ – وضعیت غیر نرمال جامعه علاوه بر محور آسیب های اقتصادی آن ، تبعات اجتماعی زیادی هم در بر دارد. مثلا بنگرید به آمارهای کودک ازدواجی .یعنی دختران ۱۰ و ۱۱ ساله ای که ازدواج میکنند. طلاق در بین این نوع ازدواج ها هرچند با چند سال فاصله ، اما یکی از مرسوم ترین نوع طلاق هاست . این نوع طلاق ها علاوه بر معایب طلاق های عادی، مضرات عاطفی بیشتری هم به بانوان وارد می آورد.
مبنای امنیت ملی ما پایبندی جامعه به ارزش های اجتماعی است . تغییر ناگهانی ارزش های اجتماعی یقینا درآینده ای نه چندان دور باعث بروز تغییرات اجتماعی و متعاقبا تغییرات سیاسی در جامعه خواهد شد که البته هزینه های شگرفی میتواند بر جامعه وارد سازد.
بابد گوشزد نمود که افزایش نرخ طلاق در جامعه بخش مهمی از آنرا را از طریق تغییر سبک زندگی افراد تحت تاثیر قرار داده است و این تغییر سبک زندگی ، ارزشهای بدیلی را برای قشرهای موثر از طلاق به ارمغان آورده است.نمونه بارز این تغییر فرهنگی ، ترویج زندگی های فردی(تنهایی ) بدون ازدواج است که مغایر فرهنگ بومی جامعه ایرانی میباشد که متاسفانه پا به پای رواج آمار طلاق ، در حال شیوع است و یقینا تبعات خود را در برخواهد داشت.
تبعاتی که برای مشاهده آن در جامعه دقت زیادی نیاز نداریم .
غلامرضا منصوری

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که نظر میدهید!

باخبر شدن از
avatar

wpDiscuz