ظلم جبران ناپذیر مدیریت شهری بر پیکره تبریز

به قلم : حمید مظاهری راد

به یاد می آورم در ایام کودکی که به مهدکودک، کلاس های آمادگی دبستان و در کل مدرسه می رفتم می باید از باغ های زیبا، حاصلخیز و سرسبز رد می شدم تا به محل تحصیل خویش برسم.
آن زیبایی، شکوه و خرمی دل آدمی را شاد می ساخت و روحیه ی مضاعفی بر دانش آموزان، کارمندان، کارگران و در کل مردمان این شهر کهن در کار، تلاش و فعالیت های روزمره وارد می ساخت.
در آن دوره کسی به فکر غارت، چپاول و خرابی نبود چرا که این دیار مبارک و اهالی آن را متعلق به خود می دانستند. زیاده خواهی امری مذموم و زشت بشمار می آمد و کسی نه تنها سوداگری نمی دانست که فکر آن را نیز در سر نمی پروراند.
پدر بزرگ خیر و بلند نظری داشتم که قبل از انقلاب از زمین داران بزرگ تبریز طبق اسناد موجود در بایگانی دفترخانه های قدیمی تبریز بود اما بدون هیچگونه چشمداشتی هر جوان مجرد و انسان مستحقی را می دید به او یک قطعه زمین می داد تا با اتکا به خویش ازدواج کرده و یا زندگی خویش را تأمین سازد. بعد از جنگ از ایشان علیرغم امتیازات فراوانی که اعم از پدر شهیدی، افتخار جانبازی، مسئولیت های فراوان دولتی و خصوصی داشت تنها یک ساک جنگی باقی ماند که همیشه آماده نگه می داشت تا به روز واقعه لباس رزم بر تن کند و پای حقوق این مردم با زیاده خواهان داخلی و خارجی مبارزه نماید، از دنیای مادی چیزی از خود باقی نگذاشت چرا که همه را اهدا نموده بود.
بعد از جنگ عده ای که مترصد فرصت می مانند تا در وقتی مناسب از محل اموال و دارایی های مردم برای خود و نزدیکان شان سهم بردارند و حاضر نیستند اندک سهمی هم برای خود مردم جز صدقه ای که می پردازند باقی گذارند با دغل بازی مبادرت به تشکیل شرکت تعاونی مسکن نمودند حتما که وقتی ما در سن خردسالی در جبهه بودیم و زمان جنگ نیز اینان دست در جیب مردم برده بودند و ما نمی دیدیم.
به عنوان کسی که تاکنون در مقابل این دغل بازان ایستاده و پیشنهاد کلان رشوه اینان را نه تنها نپذیرفته که رسوایشان ساخته ام عارضم که این دست درازی ها نه تنها تنگدستی، فقر و ناتوانی را برای مردم دردمند به بار آورد که با ویرانی محیط زیست این شهر تاریخی را به شهری بد آب و هوا، آلوده و زشت مبدل ساخت.
باغات، زمین های سرسبز و درختان سر به فلک کشیده شده را از بین بردند تا صاحب واحد‌های مسکونی اشرافی، لوکس و برج های آسمان خراش گردند.
در شهری که می شد در آن با اصلاح بافت فرسوده و بدون آسیب زدن به باغات برای همگان از هر طبقه و قشری واحدی مناسب ساخت اتفاقاتی افتاد که جز مرگ زودرس، بیماری قلبی، تنفسی و … به همراه نیاورد.
امروزه تبریز دیگر نه باغ شهر که دیاری است که شاخص آلودگی های محیط زیستی را رد نموده و مرکزی است با ده ها هزار مال باخته که با فروش دارایی های خرد و کلان خویش پول خویش را به تعاونی های مسکن سپرده اند تا برایشان سرپناهی امن ساخته شود اما جز کاغذپاره ای به نام قرارداد نصیب شان نگشته است.
باغ شهری که نه تنها ویران شد که سوخت تا هیزمی گردد برای گرمی بازار نااهلان و نامحرمان تبریز
ادارات دولتی، مدیران استانداری و شهری در ادوار مختلف در این ویرانی بدلیل چشم پوشی از تخلفات گسترده عمدا یا سهوا، چه بهره ای از این نابودی برده باشند یا کوتاهی شان سبب ساز این قصه گردد مقصر اصلی اند.
آقای پزشکیان مدام از واگذاری اختیارات می گوید و می خواهد که هر کسی که می تواند برای رفع این ناترازی ها کمک حال وی باشد، اما مگر نفوذی ها اجازه می دهند تا کسانی وارد گود گردیده و در جهت مرتفع نمودن این معضل مهم که سهم بزرگی در تورم، گرانی و زیان دارد اقدام نمایند؟!
پول های کثیفی که با غسل، تیمم و شستشوی چندین باره بر سفره ی رانت خواران قرار می گیرد تا سفره ی محرومان ناتوان شده در اثر دزدی از سفره هایشان خالی تر گردد با ورود به بازار واسطه گری، دلار و سکه تورمی به بار می آورند که محاسبه آن به این سادگی ها امکان پذیر نیست.

About Author