چرا تبریز به جایگاه تاریخی خود بر نمی گردد؟

✍️حمید مظاهری راد

بعنوان فردی که خاندانم قرن ها در تبریز زندگی کرده اند می خواهم تجربه زیستی خود و نسل های گذشته ام را از تبریز و تبریزی بیان نمایم.
شاید هزاران سال قبل محدوده معینی در قلب جاده ای که ابریشم نامگذاری شد و در سر شیری که بسیار بعد نام ایران بر آن نهادند به عللی مزین به اسم تبریز گردید که در طول تاریخ فخر عالم، عظمت، بزرگی و دلیر پروری شد اما آیا این منطقه ی مشخص تنها با طول و عرض آن مرزبندی می گردد؟
فارغ از تمام تعصبی که بر تبریز و این خاک پر گهر دارم و حتما چون دیگر باورها مرا از شناخت واقعی این سرزمین کهن باز می دارد عارضم که ایمانم بدان که آن را مقدس می شمارم و در محافل متعددی بیان نموده ام نه از تعصب که از بزرگی مثال زدنی اش می باشد.
بگذارید مسأله را مقداری عمیق تر بنگریم و تاملی دیگر گونه در آن داشته باشیم. تبریز چون نماد ایستادگی، دوام و پایداری است همیشه توانسته نماینگر حرکت، فضیلت و حقانیت باشد.
تبریزی بودن مسئولیت می آورد و هر کسی را حتی با تولد و یا زندگی در آن نمی توان تبریزی نامید.
مسئولیت تبریزی بودن را هر از راه رسیده ای که علت تنفس و چرایی آن عظمت را نمی داند درک نمی کند. این مسئولیت است که تعهد می آورد و شاید کسانی که این بزرگی را فهمیده اند قادر باشند تا بدانند که حتی شاید رهگذری با مسافرتی هر چند کوتاه به این محدوده ی خط کشی شده تبریزی تر از آن انسانی باشد که قرن ها در آن زیسته است و یا فراتر از آن با اینکه این سرزمین را ندیده ولی بدلیل عظمت آن و تاسی به ارزش هایی که در خود دارد شهروند آن به شمار آید. پا را اندکی هم فراتر می نهم و باور دارم که حتی کسانی که نام تبریز را نشنیده اند ولی در حد و اندازه های انسانی با شعور نوع دوستی، صداقت و شرافت می زیند حتم بدانید که تبریزی اند.
تبریز یک جغرافیای محصور در اندازه ای معین نیست. جهانگردان بسیاری بدان قدم گذارده و آن را بسیار ستوده اند.
اما چرا تبریز به جایگاه تاریخی خود بر نمی گردد؟ چرا دیگر از توکلی ها، علامه طباطبایی ها، شهریار و دیگر نام هایی که ذکر آن صدها ورق و هزاران کلمه لازم دارد، خبری نیست؟!
پر واضح است که علت اصلی این مهم آن است که کسانی که در دهه های اخیر در آن زیسته و یا در آن حکمرانی نموده اند این عظمت و بزرگی را درک نکرده و تنها آن را پلی برای عبور و رسیدن به جایگاه های قدرت ساخته اند.
چرا ناچاریم حضور کسانی را تحمل نمائیم که قبل از کاندیداتوری برای نمایندگی مردم تبریز که میان شان صدها هزار فرهیخته و نخبه اندیش ورز وجود دارد شناخت اندکی از تبریز در حدی که بیان گردید ندارند؟ چون خودمان مقصریم والا اگر کوتاهی نمی کردیم هر انسان نمایی نشانی از نمایندگی این مردم سخت کوش و تلاشگر نداشت.
بیایید صبور باشیم در روزگاری نه چندان دور دانش آموختن در دانشگاه تبریز نه تنها یک فضیلت بود که در بعضی از رشته ها این دانشگاه سرآمد دانشگاه های جهان بود، چون رشته ی شیمی (رشته ای که حقیر در آن تحصیل نمودم) که قبل تر با آمریکا رقابت می نمود و نه تنها ده ها کرسی استادی داشت که اغلب کتب و پژوهش های اساتید آن منبع مطالعات و دستاوردهای علمی در جهان بود.
تبریز را باید دیگر باره و از زبان اهالی خدوم و نیز محققان زبده شناخت. حکمرانی در آن هر کسی را نشاید و پوشیدن قبای مدیریت در مراکز تصمیم ساز آن برازنده هر نو رسیده ای نیست. وقتی دولت ها نخواسته اند تا ارزش های تبریز و تبریزی ظهور و بروز نماید نه تنها بر این مکان مقدس و ساکنان آن ظلمی آشکار و نابخشودنی کرده اند که ملت های دیگر را نیز از رسیدن به جایگاه رفیع علم، دانایی و دانش در طول ادوار مختلف محروم ساخته اند.
امروز مردمان دیار حقانیت در ورزشگاه ها و اماکن عمومی بازگشت عظمت تبریز را مطالبه می کنند و تمام داستان این مردم در طرفداری از تیم تراکتور تنها در یک هواداری ساده خلاصه نمی شود.
اگر حکمرانان مدیران مناسب و مشاورانی صالح را در سطح بزرگی این کهن دیار بر می گزیدند و بر می گزیدیم مگر امکان داشت کسی به این سرزمین پهناور کج نگاه کند و بخواهد بر سرنوشت مردمان آن سایه اندازد؟ این مسیر را باید طی نمود و این راه را رفت، کدام بیگانه و کج فهمی می تواند شیر پهنه ی دلیران، بانوان نیک اندیش، مردان و در کل انسان های توانمندی را که جز به سعادت و بهروزی این مردم نمی اندیشند را تصاحب نماید اینجا مهد تاریخ سازانی چون زینب پاشا و باکری هاست. اینجا محلی برای عرض اندام افراد سست عنصر، ضعفا و پخمگان نیست

About Author