اختصاصی ساقی آذربایجان/ وحید خدادادی
از شامگاه هجدهم دیماه بود که ارتباطات در همه ابعاد نوین آن از جمله پیامک، اینترنت، شبکه های اجتماعی و حتی در برخی ساعات تماس تلفنی در جغرافیای ایران مفهوم خود را از دست داد و وزارت ارتباطات و شرکت مخابرات به تشریفاتی ترین نهادهای حاضر در نظام اداری کشور تبدیل شدند. حاکمیت چنین فضایی با گذشت نزدیک به ۲۰ روز چنان نظام ارتباطی مردم را بهم ریخته است که بعضا شهروندان برای انجام ابتدایی ترین امور خود باید ساعت ها منتظر می ماندند. در این بین بررسیها نشان میدهد در روزهای اخیر، تجربه کاربران از دسترسی به اینترنت یکسان نبوده است؛ در روزهایی که کاربران عادی ساعتها برای اتصال به یک سایت یا پیامرسان جهانی یا حتی موتور جستجوی گوگل سرگردان بودند، درگوشهای دیگر، گروهی محدود با اینترنت بدون فیلتر و سرعت بالا در حال فعالیت بودند! تایم بارگزاری پست ها و توییت ها در فضای مجازی به وضوح از این واقعیت تلخ خبر دارد. طبقه بندی اینترنت صرفا برای عوام و خواص نبوده و چنین سیاست گزینشی در رابطه با رسانه ها نیز وجود دارد.
در ساعات ها و روزهایی که امکان دسترسی به اینترنت به طور کامل قطع بود، جمعی از رسانه های دولتی و حاکمیتی براحتی امکان بارگذاری و انتشار خبر را داشتند و با این امکان مشخص شد سیاستهای گزینشی نه یک فرضیه که به یک رویه مرسوم تبدیل شده است و قانون دسترسی آزاد را با چالش های جدی روبرو کرده است. آنچه در هفتههای اخیر رخ داده، تنها یک اختلال فناورانه نیست، بلکه نمادی است از شکلگیری نظام دسترسی تبعیضآمیز به اطلاعات؛ ساختاری که به تدریج، مرزهای تازهای بین مردم و صاحبان قدرت میکشد. اینترنت طبقاتی امروز دیگر واژهای انتزاعی نیست، بلکه واقعیتی است که اثر اجتماعی خود را آغاز کرده و باید بعنوان یک واقعیت ملموس پذیرا بود. احتمالا یا خون رسانه های دولتی و حاکمیتی قرمزتر است یا این که رسانه های محلی و خبرنگاران فعال در این رسانه ها مجوز خود را از معاندین گرفته اند که ساختار قدرت از وصل اینترنت آنان بیم دارد! باور کنید مجوز رسانه های محلی هم توسط نهادی به نام وزارت ارشاد صادر شده، نهادی که مجوز همه رسانه ها را صادر می نماید.

همین چندی پیش چالشی به نام سیم کارت سفید برای چندین روز نقل محافل بود، موضوعی که یک واقعیت انکارناپذیر بود و در همین تبریز خودمان کسانی که مقرب ترند و مصداق السلمان منا هستند، از این نعمت بهره مند بودند. تشکل های رسانه ای هم عمدتا لیست سیم کارت های رفیقان گرمابه وگلستان و نورچشمی ها را به وزارت ارشاد دادند تا رسانه های مستقل و منتقد که در محافل خاص این سه تشکل جزو مغضوبین هستند و یا حداقل جزو حلقه اول نیستند، از دور تماشاگه راز باشند.اگر معیار امنیت است، امنیت چه تعریفی دارد که برای رسانههای دولتی کافی، اما برای خبرنگاران بخش خصوصی خطر بهحساب میآید؟ این شکاف نه فنی، بلکه سیاسی و اجتماعی است، شکافی میان دسترسی و محرومیت، میان حق اطلاع و انحصار روایت. رسانه های VIP دسترسی های VIP دارند و از قضا کسانی از سیم کارت های سفید و دسترسی های نامحدود برخوردارند که از بزرگترین منتقدان این حوزه اند!
پیامد چنین روندی تنها در کندی کار خبرنگاران خلاصه نمیشود و در درازمدت، این شکاف زیرساختی میتواند مفهوم اعتماد عمومی را تهدید و لکه دار کند. وقتی مردم شاهدند که گروهی خاص آزادانه آنلایناند، در حالیکه اکثریت گرفتار اختلال و فیلترند، احساس نابرابری از تکنولوژی فراتر میرود و به عرصه سیاست و عدالت اجتماعی منتقل میشود.
این مسئله به وضوح نشان می دهد که در این جامعه بحث شکاف و طبقاتی شدن صرفا در مسائل اقتصادی خلاصه نمی شود و هر چه جلوتر می رویم شق های نوینی از این شکاف بروز و ظهور پیدا می کند.اینترنت طبقاتی در حقیقت بازتولید نابرابریهای سنتی در شکل مدرن است. همان طور که در گذشته، دسترسی به اطلاعات یا ارتباطات ویژه، ابزار قدرت محسوب میشد، امروز نیز سرعت اتصال قدرتآفرین شده است. مسئله ای هم که در این بین نادیده گرفته شده آن است که رسانه های برخوردار از رانت ویژه اینترنت، این اخبار و تحلیل ها و مطالب را برای چه کسانی تولید می کنند؟ جامعه مخاطب این مطالب کیست، وقتی در داخل کسی دسترسی به اینترنت ندارد؟
در پایان باید گفت که دسترسی آزاد به اطلاعات در ایران، در حال تبدیل شدن به امتیاز طبقهای است. اگر مسیر باز ارتباط تنها برای خواص بماند، عدالت نه فقط در فضای دیجیتال، بلکه در ذهن مردم نیز فیلتر خواهد شد و هیچ جامعهای با فیلتر ذهنی زنده نمیماند و رسانه های محلی نیز مجوز خود را از همین سیستم گرفته اند و تابع قوانین همین نظامند همچنین کیل و مقیاسی برای سنجش موضوعاتی نظیر التزام به امنیت ملی کشور وجود ندارد تا بر اساس نتایج به دست آمده از آن اعتبارسنجی رسانه ها را اولویت بندی کرد که چه بسا اگر چنین میزانی وجود داشت از پس پرده برون می افتاد راز، و سیه روی میشد هر که در او غش باشد
پست های مرتبط
ارس؛ فراتر از تولید و صنعت/ بازخوانی نقش جدید منطقه آزاد ارس در نقشه گردشگری ایران
مُهر بی مسئولیتی بر پیشانی مِهر تبریز
شهرسازی فعلی تبریز زمینه ساز بحران آینده شهر