خشکسالی مدیریتی ، آنگاه مرگ دریاچه !

اختصاصی ساقی آذربایجان/ وحید خدادادی

انگار همین دیروز بود که زیباترین دریاچه فیروزه رنگ غرب کشور که مساحتش چیزی حدود شش هزار کیلومتر مربع و حجم آب آن حدود ۳۲ میلیارد متر مکعب بود و همین عدد باعث شده بود که دریاچه ارومیه در ردیف بیست و پنجمین دریاچه‌های بزرگ دنیا و ششمین دریاچه بزرگ آب شور قرار بگیرد، یک مقصد گردشگری بالقوه به حساب می آمد. نسل های جدید باور کنید آنچه برایتان نقل می کنیم نه مربوط به تاریخ کهن که به همین یکی دو دهه اخیر بر می گردد. در همین دهه هفتاد نه اثری از کیش و قشم بود و نه شمال رفتن مفهوم فعلی خود را داشت، تابستان که از راه می رسید، سواحل بندر شرفخانه، رحمانلو و جزیره اسلامی حکم آنتالیای بومی داشت، در روزگاری که سادگی بر هر ارزش اجتماعی دیگر تفوق و برتری ویژه داشت.

اما این روزهای خوش و پررونق زیاد طولانی نشد،‌ هجوم ناجوانمردانه و توامان خشکسالی جغرافیایی و مدیریتی در این آب و خاک بیش از همه به ضرر دریاچه آروزهای مردمان ترک تمام شد. از اواسط دهه هشتاد دریاچه دلخوشی های یک ملت شروع به خشکیدن کرد، این شروع باز توامان با ظهور پدیده ای در فضای سیاسی کشور بود که به نام دولت عدالت نه تنها پول نفت را سر سفره مردم نیاورد، بلکه بزرگترین بی عدالتی را در حق دریاچه ارومیه روا داشت.

اعتراض ها و دادوبیدادهای هر از گاه در این دوره به جهت رویکرد امنیتی به موضوع دریاچه در نطفه خفه و به جای آن ماجرای به خاک نشستن دریاچه با مجوز حفر چاه های عمیق به بهانه توسعه کشاورزی و باغداری شروع شد و نهایتا این عجوزه سیاسی در سال ۹۲ با برچسب جریان انحرافی از سپهر سیاسی کشور کنار رفت و بارقه امیدی شکل گرفت تا شاید مردی در شمایل هاشمی که با وعده بزرگ احیای دریاچه روی کار آمده بود کاری از پیش ببرد و راستش را بخواهید ستادی هم در این رابطه تشکیل و یکی از بزرگترین منتقدان خشکاندن دریاچه را هم بر سر کار گماردند. اما در عمل کلید روحانی هم قفل دریاچه را باز نکرد و ستاد احیاء هم سرنوشتی جز برجام نداشت و نهایتا به شرایطی دچار شد که ستادی هم می بایست برای احیای ستاد احیاء در نظر می گرفتیم.

دولت تدبیر و امید، در رابطه با دریاچه ارومیه امیدی را زنده نکرد و تدابیرش هم راه به جایی نبرد تا عروس سیاه بخت قصه ما هر روز بدتر از دیروز لاغرتر و نحیف تر شود. دومینوی بی کفایتی مدیریتی در دولت های بعدی هم ادامه داشت و نه دولت رئیسی کاری از پیش برد و دغدغه دریاچه داشت و نه دولت وفاق این بیمار محتضر را دوایی یافت و تنها اتفاقی که افتاده آن است که دیگر صحبت از مرگ دریاچه و جامه سیاه بر تن کردن در فراقش تابو نیست و مسئولان ذیربط با وقاحت تمام سیم دستگاه احیاء را کشیدند و بدون آن که خم به ابرو بیاورند و محض حفظ ظاهر تباکی کنند، مرگ دریاچه را اعلام کردند و حلوایش را هم خوردند. جالب آن است که بخشی از بانیان این رمان تراژیک، مدعی العموم اند و اخیرا کلانتری دبیر پیشین ستاد احیای دریاچه ارومیه مدعی است که دریاچه ارومیه خشک نشد، خشکانده شد!

در اینکه این دریاچه خشکانده شد تردیدی وجود ندارد و سخن تازه ای هم نیست اما پرسش این است که آیا خود را در این سوگ عظیم و این خشکاندگی چقدر سهیم می دانید؟ دست به دست هم دادید تا به تعبیر خودتان وضعیت دریاچه ارومیه فاجعه‌بار شود و عمق آب به کمتر از نیم متر برسد. آری این دریاچه عملاً مرده است، ۱۰ تا ۲۰ روز آینده، همین آب باقی‌مانده هم تبخیر می‌شود و بستر نمکی آن به غبارهای سمی تبدیل خواهد شد که برای مردم آذربایجان فاجعه‌ای بهداشتی، زیست‌محیطی و حتی ژنتیکی به دنبال آورد و بانیان عزیز هم کلاهشان را بالا بگذارند و مدال افتخارش را هم بر سینه زنند، اما بدانند تاریخ در موردشان از واژه هایی استفاده خواهد کرد که ما از گفتنش شرم داریم.

About Author