اختصاصی ساقی آذربایجان/ وحید خدادادی
بحران آب، این همسایه همیشگی زندگی شهری ما، رازی نیست که نیاز به افشاگری داشته باشد. اما آنچه این روزها در تبریز و بسیاری از شهرهای کشور ما به یک معمای رفتاری تبدیل شده، چیز دیگری است.
اینکه حافظه جمعی یک کشور و دستگاههای مسئول آن، چطور با باریدن یک ماه باران، به فراموشی سپرده می شود؟ گویی بحران آب، نه یک واقعیت ساختاری، بلکه فقط یک حالت اضطراری فصلی است که با آمدن ابر، باید از دفتر خاطرات مسئولان حذف شود.
سال گذشته را به خاطر بیاورید و سالهای قبل تر را، چطور در پیک مصرف تابستان، درست وقتی دماسنج های تبریز از مرز تحمل عبور می کرد، آب شرب منازل ساعتها قطع می شد و در برخی محلات، آبرسانی سیار با تانکر برقرار بود. شرکت آب و فاضلاب، پشت سرهم هشدار می داد، سدها به کمترین ظرفیت تاریخی رسیده بودند و هر شماره پیامک، هر بیانیه، یک فریاد قرمز بود با این مضمون که کمبود منابع آبی! مصرف را کاهش دهید!
و بعد، در سه ماه اسفند سال گذشته و فروردین و اردیبهشت امسال، باران بارید، بارش هایی کم نظیر که جانی دوباره به سدها و مزارع و باغات و سفره های زیرزمینی آب بخشید. حالا تابستان است و بحمدالله، قطعی آب نداریم. اما همین بهبود نسبی کافی بود تا هشدارها، بیانیه ها و جنجال های سال قبل، یک شبه به فراموشی سپرده شوند. سکوت مطلق جای فریاد قرمز را گرفت؛ گویی باید تمام منابع استراتژیک آب را تا آخرین قطره اش مصرف کنیم تا باز همان شرایط هشدار برقرار باشد. خاطرمان نرفته که سال گذشته استاندار محترم به صراحت اعلام کرد که فقط قریب به سه ماه آب برای تامین مصرف خانگی داریم؟
این سکوت از سوی همه نهادهای مسئول خصوصا شرکت آب و فاضلاب و آب منطقه ای نگران کننده و این پرسش ها را مطرح می نماید که آیا برنامه های کنترل مصرف آب همچنان ادامه دارد و یا با چند بارش در گورستان برنامه های فراموش شده دفن گردید؟ آیا تغییر الگوی کشت در استان آن پروژه استراتژیک برای مقابله با کشاورزی آب بر همچنان و با همان جدیت پیشین دنبال می شود؟ نکند دوباره به کشت های پر مصرف برگردیم؟ و مهمتر از همه، برنامه های فرهنگی و قوانین بازدارنده جهت کنترل مصرف که قرار بود فرهنگ آب را در جامعه نهادینه کنند، کجا هستند؟
امروز، بسیاری از مدیران با چشم به گزارش های هواشناسی، به بارشهای پاییز و زمستان پیش رو امید بسته اند. اما این دقیقاً همان دامی است که بحران آب، دهه هاست ما را در آن انداخته است. امید به باران، جایگزین برنامه ریزی ساختاری شده است. اقلیم ایران، اقلیم خشک و نیمه خشک است و این هویتی ثابت است، نه یک گزاره موقتی که با یک سال پربارش، تغییر کند.
آب، پیوندمستقیم با مباحث امنیت ملی ما دارد. منابع حیاتی را نه با حالت اضطراری، بلکه با قانون دائمی مدیریت می کنند. هشدار دادن فقط وقتی که سدها خالی شده اند، معادل این است که برای آتشنشانی فقط وقتی اعلام خطر کنیم که آتش به سقف رسیده باشد. مدیریت آب، پزشکی پیشگیرانه میخواهد، نه جراحی فوری لحظه ای بحران.
باران امسال، فرصتی طلایی بود؛ فرصتی برای نفس کشیدن، برای بازسازی زیرساختها، برای اصلاح الگوی مصرف، و برای نهادینه کردن فرهنگ صرفه جویی. اما اگر این فرصت را با سکوت و فراموشی سوزانده باشیم، تابستان آینده، بار دیگر پای تانکرها در کوچه ها خواهیم نشست و بار دیگر، با هشدارهای از سر اضطرار، از مردم میخواهیم صرفه جویی کنند.
به مدیریت آب به چشم یک موضوع حساس فوق امنیتی نگاه کنید ، بگذارید باران امسال، نه بهانه هایی برای فراموشی، بلکه سرمایه ای برای آینده نگری باشد. وگرنه، حافظه جمعی ما، به اندازه مخازن سدهایمان، خشک و ناپایدار خواهد ماند.
پست های مرتبط
آشفتگیِ معابر تبریز؛ مافیای اجاره دستفروشی یا ناکارآمدیِ نهادهای مسئول؟
ارس؛ فراتر از تولید و صنعت/ بازخوانی نقش جدید منطقه آزاد ارس در نقشه گردشگری ایران
مُهر بی مسئولیتی بر پیشانی مِهر تبریز