درهای بسته آموزش و پرورش به روی عدالت

اختصاصی ساقی آذربایجان/ وحید خدادادی

باز هم تابستان از راه رسید و با خود، کابوس ثبت‌نام را برای خانواده‌های ایرانی به ارمغان آورد. فصلی که برای دانش‌آموزان نویدبخش تعطیلات است، برای والدین به فصل اضطراب، دویدن در راهروهای ادارات آموزش‌وپرورش و محاسبه‌ی دخل و خرج‌های ناهمخوان تبدیل شده است.
امسال اما قصه‌ی نام‌نویسی متفاوت‌تر و تلخ‌تر از همیشه است. در سایه‌ی تورم لجام‌گسیخته‌ای که بخصوص در ماه های اخیر شکل بی سابقه ای به خود گرفته است سفره‌ی مردم کوچکتر از هر زمان دیگری شده وآموزش که طبق قانون اساسی باید حقی رایگان و همگانی باشد، به کالایی لوکس و دست‌نیافتنی بدل گشته است. مدارس غیرانتفاعی، با شهریه‌هایی که گویی بر اساس استانداردهای ارزی کشورهای دیگر تعیین شده‌اند، دیگر یک انتخاب برای ارتقای کیفیت آموزشی نبوده و عملا درهایشان به روی طبقه متوسط و دهک‌های پایین جامعه بسته است.
سوال اینجاست که وقتی هزینه‌ی ثبت‌نام یک سال تحصیلی در یک مدرسه غیرانتفاعی معمولی، با همه حقوق سالانه یک کارمند و کارگر برابری می‌کند، متولیان امر چه نسخه‌ای برای خیل عظیم دانش‌آموزان این سرزمین دارند؟ خروجی این سیاست‌گذاری‌های کج و معوج، گسیل اجباری خانواده‌ها به سمت مدارس دولتی است. مدارسی که خود سال‌هاست با فرسودگی ساختمان‌ها، کمبود سرانه‌ی آموزشی و تراکم غیرمنطقی دانش‌آموز در کلاس‌ها دست‌وپنج نرم می‌کنند.
سرازیر شدن سیل‌آسای دانش‌آموزان از مدارس غیرانتفاعی به دولتی، نه یک انتخاب، که یک اجبار تورمی است. این جابجایی، عملاً تیر خلاصی بر پیکر نیمه‌جان آموزش‌وپرورش دولتی خواهد بود. کلاس‌های ۴۰ نفره‌ای که قرار است با کمترین امکانات، بار سنگین پرورش نسل آینده را به دوش بکشند، آیا به جز بازتولید نابرابری و شکاف طبقاتی، خروجی دیگری خواهند داشت؟
البته نباید فراموش کرد در جامعه‌ای که در آن آموزش به کالای لوکس تبدیل شود، باید خود را برای آینده‌ای نابرابر و پر از حسرت آماده کند.
واقعیت تلخ این است که در تبریز، با وجود تلاش هایی که خصوصا در دولت وفاق ملی صورت گرفته است، سرانه فضای آموزشی پایین‌تر از استانداردهای نرمال کشوری است. ما در شهری زندگی می‌کنیم که با وجود جمعیت رو به رشد، با کمبود ملموس فضای آموزشی دست‌وپنجه نرم می‌کند. این شکاف میان جمعیت دانش‌آموز و ظرفیت موجود، باعث می شود تا در روزها و هفته های آینده با خیل کثیر والدین ناراضی مواجه باشیم که در حال ایاب و ذهاب بین مدارس، ناحیه، اداره کل هستند تا شاید صندلی خالی برای تحصیل فرزندانشان پیدا کنند و افزایش سرانه آموزشی هم تا فرصت باقی مانده عملا امکان پذیر نخواهد بود، حتی اگر دولت و مجموعه اداره کل نوسازی مدارس توان مالی احداث آن را داشته باشد.
لذا به نظر می رسد که راهی جز دو شیفته نمودن باقی نمانده است؛ هر چند در این شیوه شاهد کاهش کیفیت آموزشی، طولانی شدن زمان حضور دانش‌آموز در مدرسه و در نهایت، فرسایش بیشتر سلامت روان معلمان و دانش‌آموزان مطرح باشد. سیاست دو شیفته شدن مدارس یا هر راه دیگری که بتواند در شرایط حساس روانی فعلی دردی مضاعف بر دیگر فشارهای روانی نباشد، امری لازم است و نیاز است تا نهاد اداره کل آموزشی استان در اسرع وقت نسبت به اتخاذ تصمیماتی که مسیر ثبت نام را تسهیل کند، اقدامات عاجل نمایند

About Author