اختصاصی ساقی آذربایجان/ وحید خدادادی
در روزگاری که جوامع برای پاسداشت هویت تاریخی، فرهنگی و تمدنی خویش میکوشند و هر ملتی داشتههای فرهنگی خود را چون گوهری گرانبها حفظ میکند، تأسفبار است که بخشی از نسل جوان ما، بیآنکه شناختی عمیق از ریشهها و فلسفه آیینهای سرزمین خود داشته باشد، با شور و اشتیاقی وصفناپذیر به استقبال مناسبتهایی میرود که نه از تاریخ او برآمدهاند، نه با جغرافیای فرهنگیاش پیوندی دارند و نه در حافظه جمعی و تمدنیاش جایگاهی اصیل یافتهاند. هالووین، یکی از همین مناسبتهاست؛ جشنی که این روزها به بهانهای برای برگزاری مهمانیهای پرهزینه، پوشیدن لباسهای عجیب، آرایشهای نامتعارف، تزئین خانهها و فروش انبوه کالاهای رنگارنگ تبدیل شده است. پرسش اساسی اما اینجاست: چه نسبتی میان این هیاهوی وارداتی و هویت فرهنگی ایرانی وجود دارد؟ چه پیوندی میان تاریخ و تمدن ایرانزمین و آیینی که خاستگاه و فلسفه پیدایش آن در بستر فرهنگی دیگری شکل گرفته، برقرار است؟
البته سخن بر سر نفی شناخت فرهنگهای دیگر یا دشمنی با شادی و تفریح نیست. شناخت جهان، آشنایی با سنتهای ملل و حتی مشارکت آگاهانه در برخی مناسبتهای جهانی، نهتنها مذموم نیست، بلکه میتواند زمینهساز تعامل فرهنگی باشد. مسئله، تبدیلشدن مصرف بیتأمل فرهنگ دیگران به نشانهای از روشنفکری و فراموشکردن داشتههای خویش به نام تجدد است؛ مسئله، شیفتگی بیپرسش به هر آن چیزی است که از آن سوی مرزها میآید وگرنه آشنایی با آداب و رسوم و فرهنگ ها در دنیای بدون مرز فعلی یک ضروریت غیر قابل کتمان است.
*تمدنی کهن در برابر ویترینهای رنگارنگ وارداتی
ایران، سرزمینی نیست که برای یافتن بهانهای جهت شادی، گردهمایی، جشن و پاسداشت زندگی، محتاج واردات مناسبتهای بیگانه باشد. این سرزمین، هزاران سال حافظه تاریخی در سینه دارد؛ حافظهای سرشار از آیینها، جشنها و مناسبتهایی که هر یک برآمده از نوعی جهانبینی، شناخت طبیعت، فلسفه زندگی و پیوند انسان با جامعه و هستی بودهاند. از نوروز و مهرگان گرفته تا یلدا، سده و تیرگان، هر یک حامل لایههایی از معنا و معرفتاند. نوروز تنها آغاز یک سال تقویمی نیست؛ نماد نوزایی، امید، آشتی با طبیعت و تجدید پیمان با زندگی است. یلدا تنها طولانیترین شب سال نیست؛ حکایت ایستادگی روشنایی در برابر تاریکی، فرصتی برای صلهرحم و پاسداشت پیوندهای خانوادگی است. مهرگان، یادآور مهرورزی، دوستی و سپاسگزاری است و سده،جلوهای از اهمیت آتش و روشنایی در زندگی انسان ایرانی.
این آیینها در خلأ پدید نیامدهاند. پشت هر یک، بخشی از تجربه تاریخی، زیست اجتماعی و اندیشه مردمانی قرار دارد که در طول قرنها با طبیعت، زمان، خانواده و جامعه خود نسبتی معنادار برقرار کردهاند. حال پرسش این است: چرا باید در سرزمینی با چنین پیشینهای، تا این اندازه مشتاق بازتولید مناسبتهایی باشیم که نه از حافظه تاریخی ما برخاستهاند و نه شناخت درستی از فلسفه آنها داریم؟
*هزینهای فراتر از پول؛ حراج زمان و سرمایه فرهنگی
مسئله هالووین صرفاً چند لباس و ماسک و کدوحلوایی تزئینی نیست. مسئله، اقتصادی است که پیرامون مناسبتهای وارداتی شکل میگیرد و مصرفگرایی را در پوشش شادی و سرگرمی به جامعه تزریق میکند. هزینه تهیه لباسهای مخصوص، گریمهای نمایشی، وسایل تزئینی، برگزاری مهمانیها، خرید خوراکیهای متناسب با مناسبت، اجاره فضاهای تفریحی، عکاسی و تولیدمحتوای نمایشی، تنها بخشی از مخارجی است که برای چنین مراسمی صرف میشود. در کنار این هزینهها، باید از وقت و انرژی جوانانی سخن گفت که ساعتها برای آمادهسازی یک شب، خرید اقلام بعضاً غیرضروری و ثبت تصاویر پرزرقوبرق در شبکههای اجتماعی صرف میکنند.
البته هیچکس منکر حق مردم برای تفریح و هزینهکردن در مسیر شادی نیست؛ اما باید پرسید آیا هر مصرفی، صرفاً به این دلیل که با هیجان و استقبال عمومی همراه است، ضرورتاً ارزشمند نیز هست؟ سرمایه واقعی یک نسل فقط پولی نیست که در اختیار دارد؛ زمان، توجه، ذوق، قدرت تشخیص و هویت فرهنگی نیز سرمایههایی هستند که اگر بیمحابا هزینه شوند، بازگرداندنشان بهمراتب دشوارتر از جبران یک هزینه مالی خواهد بود.
تأسف آنجاست که گاهی برای مناسبتهای وارداتی، بازار و تبلیغات و برنامهریزی مفصلی شکل میگیرد، اما بسیاری از آیینهای ملی خودمان حتی از حداقل معرفی و تبیین شایسته در فضای عمومی محروم میمانند.
*روشنفکری اینستاگرامی؛ از چند پست ناقص تا ادعای آگاهی
یکی از آسیبهای جدی فضای فرهنگی امروز، شکلگیری نوعی روشنفکری سطحی و ویترینی است؛ روشنفکریای که نه حاصل مطالعه مستمر است، نه نتیجه تأمل تاریخی و نه برآمده از مواجهه عمیق با اندیشههای گوناگون. در این فضا، گاه فردی با دنبالکردن چند صفحه مجازی، خواندن چند پست گزینشی و مواجهه با اطلاعاتی ناقص یا حتی نادرست، خود را در جایگاه داور تاریخ، دین، فرهنگ و تمدن مینشاند. کافی است اندکی ادبیات انتقادی بیاموزد، چند اصطلاح فلسفی و جامعهشناختی به کار ببرد و در برابر برخی مظاهر سنتی موضع بگیرد تا تصور کند از مرحله آگاهی عبور کرده و به قله تجدد رسیده است! در چنین نگرشی، هر آنچه ریشه در سنت و مذهب داشته باشد، بهسرعت با برچسبهایی نظیر عقبماندگی، تحجر و کهنگی مواجه میشود؛ اما هر آنچه از فرهنگ غربی یا فضای رسانهای جهانی وارد شود، بدون پرسش و بررسی، نشانه آزادی، آگاهی و مدرنبودن تلقی میگردد. این چه معیار دوگانهای است که سنت خودی را بدون مطالعه محکوم میکند، اما سنت بیگانه را بدون شناخت میپذیرد؟ آیا مدرنبودن به معنای کنارگذاشتن قدرت تفکر و سپردن سلیقه و تشخیص به الگوریتمهای شبکههای اجتماعی است؟ آیا روشنفکری یعنی آنکه انسان از هر آنچه در محیط فرهنگی خود ریشه دارد فاصله بگیرد و هرچه را در رسانههای خارجی جذاب و پرطرفدار دید، بیدرنگ به سبد هویتی خویش اضافه کند؟
روشنفکری، پیش از آنکه ژستی در پوشش و رفتار باشد، مسئولیتی در اندیشیدن است؛ مسئولیتی که نخستین لازمه آن، پرسشگری منصفانه و پرهیز از تقلید کورکورانه است.
*معیار دوگانه در مواجهه با فرهنگ؛ چرا فقط سنت خودی زیر سؤال میرود؟
نکته قابل تأمل دیگر، نوع مواجهه برخی جریانهای شبهروشنفکری با مناسبتهای مذهبی و ملی است. گاه با لحنی آکنده از تحقیر گفته میشود که فلان مناسبت مذهبی ریشه در فرهنگ عربی دارد و چه نسبتی با هویت ایرانی و تاریخ ایرانزمین برقرار میکند؟ فارغ از آنکه درباره هر آیین مذهبی باید با شناخت تاریخی، اعتقادی و فرهنگی سخن گفت، پرسش اینجاست که چرا همین حساسیت انتقادی در برابر مناسبتهای وارداتی دیگر به همان اندازه مشاهده نمیشود؟ ولنتاین با کدام بخش از تاریخ و فرهنگ ایران پیوند دارد؟ هالووین چه جایگاهی در حافظه تمدنی ایرانیان داشته است؟ کریسمس، بهعنوان عید دینی مسیحیان، چگونه به نشانهای از تجدد در برخی محافل تبدیل میشود، درحالیکه مناسبتهای متعلق به سنتهای دینی خودی گاه با تمسخر و بیاعتنایی مواجه میشوند؟
اگر معیار، بیگانگی با فرهنگ ایرانی است، این مناسبتها نیز باید مشمول همان پرسشگری باشند. اگر معیار، امکان گفتوگوی فرهنگی و احترام به سنتهای دیگران است، پس همین احترام باید درباره سنتهای مذهبی و تاریخی جامعه خودمان نیز رعایت شود. نمیتوان در یک سوی ماجرا، هرگونه پیوند با سنتهای مذهبی را نشانه عقبماندگی دانست و در سوی دیگر، مناسبتهای غربی را صرفاً به دلیل جذابیت رسانهای و محبوبیت جهانی، بینیاز از نقد و بررسی تلقی کرد. این نه آزاداندیشی است و نه روشنفکری؛ این همان انتخاب گزینشی معیارهاست که در نهایت به تضعیف قدرت تشخیص فرهنگی میانجامد.
البته باید میان احترام به یک مناسبت و پذیرش اعتقادی یا فرهنگی آن تفاوت قائل شد. همانگونه که یک ایرانی میتواند به باور و جشن هموطن مسیحی خود احترام بگذارد، میتواند بدون پذیرش هویت دینی یا تاریخی آن مناسبت، درباره آن شناخت داشته باشد. مسئله دقیقاً همین است: شناخت و احترام، نه تقلید و خودباختگی.
*فرهنگ ایرانی؛ نه زندانی گذشته، نه دنبالهرو بیچونوچرای دیگران
دفاع از هویت ایرانی به معنای بستن درهای جامعه به روی جهان نیست. هیچ تمدن زندهای با انزوا رشد نمیکند. ایران نیز در طول تاریخ، همواره در تعامل با تمدنهای دیگر بوده و از این تعامل تأثیر پذیرفته و بر دیگران اثر گذاشته است اما تفاوتی اساسی میان تعامل فرهنگی و استحاله فرهنگی وجود دارد. تعامل، حاصل شناخت و انتخاب آگاهانه است؛ استحاله، نتیجه فراموشی خویشتن و تقلید بیمحابا از دیگری. ملتی که از داشتههای فرهنگی خود شناخت کافی نداشته باشد، طبیعی است که در برابر محصولات پرزرقوبرق رسانهای، بهتدریج دچار احساس حقارت شود و گمان کند هر آنچه متعلق به بیرون از مرزهای اوست، لزوماً ارزشمندتر و پیشرفتهتر است. اتفاقاً راه مقابله با این وضعیت، نه تحقیر جوانان است و نه صدور حکمهای شتابزده درباره سلیقه و انتخاب آنان. راه درست، بازشناساندن میراث فرهنگی، تبیین فلسفه آیینهای ملی، تقویت آموزش تاریخ و ایجاد فرصتهایی جذاب و درخور برای تجربه و پاسداشت سنتهای ایرانی است. جوانی که از چرایی نوروز، فلسفه یلدا، معنای مهرگان و پیشینه سده بیخبر است، پیش از آنکه مقصر باشد، قربانی خلأ آموزش و کمکاری نهادهای فرهنگی نیز هست.
دفاع از هویت ایرانی به معنای بستن درهای جامعه به روی جهان نیست. هیچ تمدن زندهای با انزوا رشد نمیکند. ایران نیز در طول تاریخ، همواره در تعامل با تمدنهای دیگر بوده و از این تعامل تأثیر پذیرفته و بر دیگران اثر گذاشته است اما تفاوتی اساسی میان تعامل فرهنگی و استحاله فرهنگی وجود دارد. تعامل، حاصل شناخت و انتخاب آگاهانه است؛ استحاله، نتیجه فراموشی خویشتن و تقلید بیمحابا از دیگری. ملتی که از داشتههای فرهنگی خود شناخت کافی نداشته باشد، طبیعی است که در برابر محصولات پرزرقوبرق رسانهای، بهتدریج دچار احساس حقارت شود و گمان کند هر آنچه متعلق به بیرون از مرزهای اوست، لزوماً ارزشمندتر و پیشرفتهتر است. اتفاقاً راه مقابله با این وضعیت، نه تحقیر جوانان است و نه صدور حکمهای شتابزده درباره سلیقه و انتخاب آنان. راه درست، بازشناساندن میراث فرهنگی، تبیین فلسفه آیینهای ملی، تقویت آموزش تاریخ و ایجاد فرصتهایی جذاب و درخور برای تجربه و پاسداشت سنتهای ایرانی است. جوانی که از چرایی نوروز، فلسفه یلدا، معنای مهرگان و پیشینه سده بیخبر است، پیش از آنکه مقصر باشد، قربانی خلأ آموزش و کمکاری نهادهای فرهنگی نیز هست.
*سخن آخر؛ ملتی که ریشههایش را نشناسد، با هر بادی به هر سو میرود
هالووین بهخودیخود نه تهدیدی تمدنی است و نه برگزاری یک مهمانی به مناسبت آن، نشانه فروپاشی هویت ملی. خطر اصلی در جای دیگری نهفته است: در عادیشدن تقلید بیفکر، در تبدیل مصرفگرایی به سبک زندگی، در تحقیر داشتههای فرهنگی خودی و در شکلگیری نسلی که گاه از فرهنگ دیگران بیشتر میداند و برای آن مشتاقتر است تا از تاریخ و میراث سرزمین خویش. ما با شادی مخالف نیستیم؛ با شادی بیریشه و مصرفزدهای مسئله داریم که به بهای فراموشی داشتههای خودی تمام شود. با شناخت فرهنگهای جهان مخالفتی نداریم؛ با خودباختگی فرهنگی و دوگانهسنجی مخالفیم. با پرسشگری و نقد سنت نیز مسئلهای نداریم؛ اتفاقاً معتقدیم هیچ میراثی نباید از دایره بررسی عالمانه بیرون بماند، اما نقد باید منصفانه، آگاهانه و فارغ از شیفتگی به بیگانه باشد. نسل جوان ما حق دارد جهان را بشناسد، تجربه کند، سفر برود، با فرهنگهای گوناگون آشنا شود و حتی در برخی مناسبتهای جهانی مشارکت داشته باشد؛ اما سزاواراست پیش از آنکه برای هالووین کدوحلوایی بخرد، بداند نیاکانش چرا آتش سده را برمیافروختند؛ پیش از آنکه برای ولنتاین هدیهای گرانقیمت تهیه کند، با فلسفه مهر و جایگاه آن در فرهنگ ایرانی آشنا شود؛ و پیش از آنکه درباره آیینهای این سرزمین حکم صادر کند، اندکی در تاریخ و ریشههای آن تأمل کند. القصه تمدن، با تقلید از دیگران به دست نمیآید؛ با شناخت خویشتن، گفتوگو با جهان و حفظ قدرت انتخاب به دست میآید. ملتی که برای هر جشن وارداتی آغوش میگشاید، اما برای میراث خویش شناسنامهای در دست ندارد، بیش از آنکه به شادی نیازمند باشد، به بازشناسی خویشتن نیاز دارد. و چه تلخ است اگر روزی فرزندان این سرزمین، تمام نمادهای جشنهای دیگران را بشناسند، اما وقتی از فلسفه آیینهای نیاکانشان پرسیده شود، پاسخی جز سکوت نداشته باشند. هویت را نمیتوان با ماسک جشن گرفت؛ هویت را باید شناخت، پاس داشت و به نسل بعد سپرد، باشد که اندکی در باب آنچه می کنیم بیاندیشیم!
پست های مرتبط
طرح اسقاط اجباری خودروها/ انتقال فقر از جاده ها به خانه ها
صدای عدالتخواهی را نمیتوان سه بر صفر شکست داد!
بدعت تاریخ سازی یا احیاء هویت تاریخی در مدیریت شهری تبریز