فضای هنری تبریز سوت وکور است

ساقی آذربایجان/ وحید خدادادی
رحیم خطاط نیا را شهروندان ترک زبان بخصوص اهالی تبریز با “چئله قارپیزی” به یاد دارند. از اولین هنرمندانی است که در جعبه جادویی شبکه استانی سهند ظاهر شده و از بازیگران طنز خاک خورده ی صحنه تئاتر و تلویزیون است. به مناسبت شب یلدا با افتخار میزبانش بودیم و کمی از حال و هوای آن دوران گفت و بی مهری هایی که به هنرمندان در طول همه این سال ها شده است. در ادامه ، این گفتگوی صمیمی از نظرتان می گذرد:

ساقی آذربایجان: آقای خطاط نیا برای شروع گفتگو لطفا خود را برای مخاطبان ما خصوصا نسل جوان بیشترمعرفی کنید؟

خطاط نیا: قبل از شروع گفتگو از زحمات شما و دعوت تان ممنونم، خصوصا از آقای دکتر برزگر جلالی که به عنوان یکی از مدیران زحمتکش شهر مطرح هستند و انسانی والا می باشند. باید عرض کنم که بنده رحیم خطاط نیا هستم و در سال 1334 در شهر تبریز به دنیا آمده ام. از آن دست فعالان هنری به تعبیری زیر خاکی و عتیقه که بیش از 40 سال است در وادی هنر مو سفید کرده و کسب تجربه کرده ام. البته حرفه اصلی ام در مجموعه صداوسیما خوشنویسی بود و استاد بخت شکوهی هم استاد خوشنویسی ام بود.

ساقی آذربایجان: چه شد که وارد عرصه بازیگری و فعالیت هنری شدید؟

خطاط نیا: زمان جنگ بود و کشور شرایط خاص خودش را داشت و من به همراه استادم هاشم آقا چاووشی و آقای پورهادی به این فکر افتادیم که با خلق آثار طنز تا حد امکان مردم را شاد کنیم. آن دوره فقط شبکه های تلویزیونی 1 و 2 روی آنتن بودند و مجموعه صداوسیمای مستقر در استان هم فقط یک دوربین فیلمبرداری داشت و تمام فیلمبرداری ها از جمله تهیه فیلم و خبر تنها با همان دوربین صورت می گرفت. با دست خالی و بدون سابقه هنری و بازیگری مجموعه”چئله قارپیزی” را کلید زدیم و افرادی را از اداره و این ور و آن ور بعنوان بازیگر جمع کردیم و آقای چاووشی آن ها را توجیه کرد که مضمون فیلمنامه را برای شان توضیح داد که قرار است هر کس چه نقشی ایفا کند و داستان از چه قرار است. آن سال هم دمای هوای تبریز به شکل بی سابقه ای سرد بود و ما نه اینکه اول کارمان بود و هنوز مبتدی و ناشی بودیم، به ذهنمان خطور نکرد که وقتی قرار است آخر سر داخل این هندوانه را خالی کنیم، همان اول این کار را بکنیم و بنده خدا هاشم آقا هندوانه 15 کیلویی را در آن هوای سرد حین فیلمبرداری حمل می کرد. دنبال نانوایی بودیم چون قرار بود من نقش نانوا را باز ی کنم و بالاخره یک سنگک پزی در خیابان منجم به نام جواد آقا قبول کرد تا از مغازه اش برای این کار استفاده کنیم. تا آن زمان فکر می کردم که حرفه نانوایی و به اصطلاح شاطری کار راحتی است اما وقتی به مرحله عمل رسیدیم هر کاری کردم نتوانستم پاروی نانوایی را از جایش بلند کنم و بالاخره بنده خدا نانوا همه کارهایش را کرد و نهایتا نتوانستم شاطری کنم و قرار شد وردست شاطر باشم و ضبط یک نقش 5 دقیقه ای یک صبح تا شب طول کشید. بهرحال فیلمبرداری مجموعه تمام شد و شب چله هم از تلویزیون پخش شد و با گذشت سال های سال از آن دوران باز هم در شبهای چله برخی پای تلویزیون استانی می نشینند تا بلکه این سریال را با همان کیفیت سیاه و سفیدش تماشا کنند که مثل فیلم مشهدی عباد مجموعه ای ماندگار شد. بعدها هم یکی دو مجموعه دیگر با همین نام و برای سال های بعد کار کردیم و مرکز سیمای استانی هم از سیاه و سفید به رنگی تبدیل شده بود و این بار سعی کردیم با عوض کردن برخی از قسمت های مجموعه تنوع ایجاد کنیم و با هاشم آقا از ممقان یک هندوانه بزرگ خریدیم و بریدیم و داخلش را خالی کردیم و قرار شد داخلش جوجه بریزیم و به عقلمان نرسید که در آن فصل از سال جوجه از کجا پیدا کنیم. در آن دوره در خیابان تربیت سمت شیشه گر خانه محل فروش مرغ و جوجه بود و به آن جا مراجعه کردیم و دست خالی برگشتیم و نهایتا گفتند که باید از مرغداری ها جوجه تهیه کنید و با هزار مکافات چند جوجه نسبتا بزرگ پیدا کردیم و رنگشان کردیم و داخل هندوانه قرار دادیم. این مجموعه هم فیلمبرداری و پخش شد اما چندان برای مردم قابل قبول نشد چون مردم چیزی را که به واقعیت نزدیک نباشد قبول نمی کنند و نمی شود که از داخل هندوانه جوجه دربیاید. بعدها هم فیلم هایی نظیر “انصافلی تاکسی چی” را کلید زدیم که مضمونش به این قرار بود که مسافران را گزینشی سوار ماشین می کرد و بعدها هم فیلم آتش نشانی را کارکردیم که در جهت فرهنگ سازی برای اجازه تردد ویژه دادن به ماشین های آتش نشانی بود و در ادامه و طول دهه فجر برای نهادها و سازمان های مختلف برنامه طنز برگزار می کردیم.
البته ناگفته نماند که برخی از دوستان ما و فعالان این عرصه بعدها به پایتخت رفتند و به لحاظ تمکن مالی به جایی رسیدند و حتی به من هم پیشنهاداتی شد تا به تهران بروم اما از یک طرف تعصب تبریز و از طرف دیگر مشکلات خانوادگی مانع این مهاجرت شد و نهایتا به اصطلاح قاریشدیخ کهنه اولی لره!

ساقی آذربایجان: در حال حاضر چه می کنید؟ آیا همچنان به فعالیت هنری مشغولید یا حرفه دیگری را دنبال می کنید؟

خطاط نیا: باید عرض کنم که چند سال پیش در مجموعه تلویزیونی که آقای نجفی کارگردانی آن را بر عهده داشتند، دعوت شدم و حضور داشتم، هر چند نقش کوتاه بود ولی بد نبود. اما آنطور که مد نظر شما باشد نه چندان فعالیت هنری ندارم از آن جهت که اساسا تولیدی در این عرصه وجود ندارد و مجموعه صداوسیمای استانی از عهده تامین مالی ساخت فیلم و سریال بر نمی آید و در خود ما هم آن عشق و علاقه گذشته به تعبیری مرده است و ذوق و شوقی برای اینکار وجود ندارد. این روزها عین بچه های حرف گوش کن و سر به راه ظرف ها را به موقع می شویم و به وقتش خانه را جارو می کشم و کاری غیر از این هم ندارم.

ساقی آذربایجان: به تعطیلی و یا کم شدن تولید آثار سینمایی اشاره کردید، چرا مدتی است که اقلا در مجموعه شبکه استانی سهند شاهد رکود و عدم تولید فیلم و سریال هستیم؟

خطاط نیا: ببینید امروز هزینه ساخت فیلم با تورم فعلی وحشتناک است و حساب کنید شما برای یک وعده ناهار بازیگران و کادر فنی در یک سریال تلویزیونی حتی اگر قرار باشد ساندویچ هم بدهید چند میلیون باید هزینه کنید! و در شبکه سهند هم بودجه ای به آن صورت وجود ندارد که بشود کاری از پیش برد. لذا تنها فعالیت هنری ما به همان فعالیت در بستر شبکه اجتماعی اینستاگرام به همت آقای احد جعفری یقین بود که با فیلتر شدن اینستاگرام هم عملا دیگر فعالیت در این عرصه هم تعطیل شد.

ساقی آذربایجان: به مهاجرت برخی از هنرمندان به تهران و بهتر شدن شرایط شان اشاره کردید، فضای کاری تهران با تبریز چه تفاوتی دارد؟ آیا بستر کار هنری فراهم تر است یا صرفا در آن جا گشایش اقتصادی بیشتری وجود دارد؟

خطاط نیا: در تهران سقف پرداخت ها اصلا با تبریز قابل مقایسه نیست. شاید در آن جا هم سنگک 2 هزار تومان باشد و در تبریز هم همان قیمت ولی چون پایتخت است میزان دستمزدها و پرداختی ها از همان ابتدا بالاست و میزان در دید بودن و احتمال دیده شدن هم بیشتر است و من هنرمندی را می شناسم که در اینجا بعضا در گفتن ساده دیالوگ ها مشکل داشت و به تهران رفت بعدها پایش به جشنواره های خارجی هم باز شد و به پاریس دعوت شد و جایزه خرس نقره ای را گرفت، اما اگر در تبریز می ماند می شد یکی مثل من! کما اینکه دوست و رفیق فابریکش جواد درخشان در تبریز ماند و آخر سر هم بنده خدا دق کرد از دنیا رفت.

ساقی آذربایجان: فضای فرهنگی و هنری تبریز را چگونه می بینید؟

خطاط نیا: متاسفانه هنر به دست مدیرانی افتاده که اصولا هیچ شناختی از هنر و فعالیت هنری ندارند و این یک واقعیت است. به نظرم مسئول هنری باید از بدیهیات این عرصه حداقل آشنایی را داشته باشد تا بتواند مدیریت درستی انجام دهد. سپردن پست های مدیریتی به افراد صرفا بخاطر داشتن تعهد و نه تخصص نتیجه اش می شود وضعیتی که الان می بینید و چه زیباست که هر فردی صاحب این خصیصه باشد که وقتی متوجه شد که پست مدیریتی اش با توانایی های او همخوانی ندارد، کنار برود و عرصه برای افراد متخصص مهیا نماید. و باید بگویم که فعلا خبر خاصی در فضای هنری تبریز نیست وسوت وکور است.

ساقی آذربایجان: توانایی و کاربلدی هنرمندان بعد از خود خصوصا نسل جوان را در فضای هنری تبریز چگونه ارزیابی می کنید؟

خطاط نیا: کیفیت فنی و توان بازیگری شان خیلی خوب است. با پیشرفت علم و توسعه یافتگی جوامع استعداد و توان نیروی انسانی هم بالا رفته است. توانایی افراد بالاست اما متاسفانه رویه مهاجرت نخبگان باعث شده تا همه امکانات و استعدادها در پایتخت تجمیع شود. مشکل در رابطه با هنر و فضای هنری آن است که متاسفانه با پدیده قهر جامعه با تولیدات داخلی و تلویزیون و بحران مخاطب در رسانه ملی مواجهیم. میزان مخاطب آن دوره با الان قابل مقایسه نیست و امروز با وجود این حجم از تولیدات با کیفیت در رسانه های بین المللی باید تولید به سمتی برود که بتوان با آن ها رقابت کرد. پای تلویزیون کشاندن مردم خودش هنری است که باید بیشتر مورد توجه قرار بگیرد. شرایط را به گونه ای پیش بردند که انگیزه در عمده هنرمندان برای تولید آثار فاخر و همه پسند وجود ندارد. شما ببینید با آثار مرحوم یوسفی نژاد چه کردند؟ معتقدم که این بنده سکته نکرد، بلکه دق کرد. خیلی ها در سایه همین نامهربانی عطای ماندن در این حرفه را به لقایش بخشیدند و به حرفه دیگری روی آوردند.

ساقی آذربایجان: به بحران مخاطب در رسانه ملی و بی رونقی تولیدات مجموعه صداوسیما اشاره کردید، چه عواملی در این اتفاق تاثیر گذار بوده است؟

خطاط نیا: ببینید غم و غصه و ناراحتی تا دلتان بخواهد در زندگی بشر وجود دارد و دلیلی ندارد که سمت و سوی تولیدات ما هم بر ژانر غم باشد. به نظرم جامعه ما شادابی خود را از دست داده است. اصل هنرمندی و کار هنری آن است که بتوانیم در این فضای غم آلود و در انبوه این مشکلات مردم را با تولید آثار طنز اقلا برای ساعتی از بار مشکلات روزانه و تورم برهانیم و لبخند بر لبانشان بیاوریم. هر وقت که تلویزیون را باز می کنید با حجم عظیمی از برنامه های ناراحت کننده و غمناک مواجهید! مضمون تولیدات سینمایی باید با خواسته مردم در ارتباط باشد و شناخت ذائقه مردم از طریق واحد پژوهش و تحقیق سازمان براحتی قابل دسترسی است و مسئولان بهتر از ما از خواسته مردم آگاهند اما نمی دانم چرا نمیخواهند مردم شاد باشند و بخندند. در آموزه های دینی ما به شاد بودن و شاد زیستن سفارش های بسیاری شده است. از سویی ما در حمایت از سرمایه های هنری خود بیراهه رفته ایم و میشناسم کسانی را که اگر عرق ملی نبود در بیرون مرزها می توانستند با شرایطی صدها برابر بهتر گذران عمر کنند. شرایط زندگی هنرمندان واقعا اسفناک است، ایکاش من خودم وارد این وادی نمی شدم در حرفه دیگری فعالیت می کردم. در کلاشنهرها وقتی اوضاع هنرمندان چنین باشد، حساب کنید در شهرستان ها چه خبر است!؟نهادهای ذیربط بروند تحقیق کنند ببینند در زندگی هنرمندان چه خبر است و با چه فلاکتی روزگار می گذرانند. همکاری داشتیم که فوت کرده بود و پول قبر نداشت، چرا باید اینگونه باشد؟ امیدوارم که مسئولان این درد و دل ها را بشنوند و رسیدگی به وضعیت معیشتی هنرمندان را پشت گوش نیندازند. مگر تعداشان چقدر است که نشود از عهده تامین آن ها بر نیامد؟ مگر چند تا هاشم چاووشی در این شهر داریم؟

ساقی آذربایجان: بعنوان سوال آخر نظرتان راجع به اتفاقات اخیر کشور چیست؟

خطاط نیا: در زیر لایه های اعتراضات اخیر مشکلات اقتصادی و تبعیض وجود دارد. مردم می بینند که برخی از فرزندان مسئولان و آقازاده ها در کشورهای غربی از بهترین امکانات استفاده می کنند حتی از امکاناتی که در فرهنگ و شریعت ما از آن نهی شده است، نسبت به نظام بدبین می شود. اینگونه نمی شود و باید مسئولان حرف مردم را بشنوند و در مقام اصلاح اوضاع برآیند، حال قرار است این اصلاح به چه ترتیب باشد را خودشان بهتر می دانند. روسری کنارگذاشتن و کشف حجاب و این قبیل کارها هم بهانه است برای رساندن صدای اعتراض نسبت به وضعیت اقتصادی. رانت خواران بدون محاکمه و تعقیب آزادانه میگردند و این در حالی است که حقوق ها کفاف زندگی را نمی دهد و حاکمیت می تواند با مجازات متخلفان اقتصادی زمینه های بازگشت امید را در جامعه ایجاد نماید.

تخته سیاه