ناتوانی مدیریتی عامل نارضایتی اجتماعی

ساقی آذربایجان / سولماز عظیم زاده : در اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیستم، جنبشی شکل گرفت که با بهره‌کشی از حیوانات و استفاده از آن‌ها در پژوهش‌ها و آزمایش‌های علمی مخالفت می‌کرد و زنان پیشگامان اصلی این حرکت بودند. هرچند از قرن هفدهم به‌صورت پراکنده در برخی کشورهای اروپایی قوانینی برای حمایت از حیوانات نوشته شده بود ، اما جنبش حمایت از حیوانات که در اوایل قرن بیستم بیشتر توسط فعالان حقوق زنان به پیش برده می‌شد، یک‌شبه و ناگهانی پدید نیامده بود؛ بلکه ریشه‌ای حداقل صدساله داشت و پیش از آن هم به‌صورت محدود و پراکنده پیگیری می‌شد.
در ایران هم این جنبش، بویژه در موضوع حمایت از سگ‌ها، بیشتر از سوی زنان پیگیری می‌شود. طبق اسناد تاریخی، نخستین تشکیلات رسمی با هدف پشتیبانی و دفاع از حقوق حیوانات در ایران، در سال ۱۳۲۷ خورشیدی (همزمان با تلاش‌های جامعه برای حرکت به سمت نوسازی و تجدد) کار خود را آغاز کرد. این نهاد که با حمایت مالی دولت وقت راه‌اندازی شد، اولین گام ساختاریافته در تاریخ معاصر کشور برای حمایت از حیات جانوری و نظارت بر شرایط نگهداری و رفتار با حیوانات بود؛ هرچند به دلیل نبود بسترهای قانونی پایدار و تغییرات ساختاری در دهه‌های بعد، فعالیت‌های آن پیوستگی همیشگی نداشت. بر کسی پوشیده نیست که جنبش حمایت از حیوانات، در حقیقت تلاشی از سوی جامعه انسانی برای رسیدن به نگاهی نو و امروزی در این حوزه است و مخالفت با آن، نوعی ضدیت با نوگرایی و تجدد به شمار می‌رود.
در مسئله سگ‌ها، بیرون ریختن احساسات نهفته، پنهان، تحقیرشده و ناگفته‌ی زنان (که اغلب به خاطر ترس از طرد شدن سرکوب شده بود) و همچنین تلاش آن‌ها برای ورود به عرصه‌های عمومی، از سوی مردان سنتی و حتی مردان به‌ظاهر متجدد، به‌عنوان خطری برای نظام مردسالاری و تلاشی برای دست بالا پیدا کردن زنان در جامعه دیده می‌شد و بلافاصله جلوی آن می‌ایستادتد و سرکوبش می‌کردند. باور زنان به توانایی‌شان برای اثرگذاری بیشتر و تلاششان در این مسیر، باعث می‌شود در هر عرصه‌ای که امکان تبدیل‌شدن به یک قلمرو در فضای عمومی را دارد، فعالانه وارد میدان شوند.
تلاش برای نشان دادن احساسات و عاطفه در عرصه عمومی، آن هم به‌صورت فردی و خارج از چارچوب خانواده، در واقع تلاشی است برای اثبات و نشان دادن «فردیت» و هویت مستقل. در جامعه ما، نشان دادن آشکار عواطف از سوی یک زن در فضای عمومی رفتار شایسته‌ای به حساب نمی‌آید؛ تنها ابراز احساساتی که تا حدی پذیرفته می‌شود، محبت یک مادر به فرزندش است. یک زن حتی در فضای عمومی نمی‌تواند به همسر، دوست یا نامزد خود ابراز محبت کند یا او را در آغوش بگیرد. با توجه به تغییرات اجتماعی، امروزه تعداد زیادی از زنان به‌صورت مستقل و تنها زندگی می‌کنند و همسر یا فرزندی ندارند. از آنجا که نشان دادن احساسات به یک انسان دیگر در این جامعه هزینه‌های سنگین روانی، اجتماعی و قضاوت‌های سخت به همراه دارد، ابراز آن به حیوانات اهلی حداقل از سوی حیوان با چنین هزینه اجتماعی سنگینی روبه‌رو نمی‌شود؛ بنابراین این انتخاب شکل می‌گیرد که به باور من، سالم‌ترین و بهترین روش برای نشان دادن هویت فردی و اثرگذاری در عرصه عمومی است.
با این حال، همیشه از سوی مردان و با بهانه‌های گوناگون، زدن برچسب‌های ناپسند اخلاقی و ایجاد مانع در برابر این کار صورت می‌گیرد؛ در حالی که مشکل و نگرانی اصلی آن‌ها اصلاً حیوانات نیستند، بلکه ترس از دست دادن قلمروهایشان در فضای عمومی است. سگ یا گربه در اینجا فقط یک بهانه است. دلیل اصلی، تلاش زنان برای اثبات هویت فردی‌شان است؛ نه در نقش‌های سنتی مثل مادری و خانواده، بلکه در جایگاه یک فرد مستقل؛ چیزی که بسیار درست، شایسته و در جهان امروز یک ضرورت است. از یک طرف تلاش مردان برای حفظ انحصار عرصه‌های عمومی، حفظ سلطه مردسالارانه، نادیده گرفتن هویت زنان و جنگیدن با نمود بیرونی این هویت، و از طرف دیگر ایستادگی زنان، باعث به وجود آمدن رفتارهای تنش‌آمیز و تند از هر دو طرف می‌شود. در این بین، چیزی که به حاشیه می‌رود و گم می‌شود، خودِ موضوع سگ‌هاست؛ یعنی این حوزه عملاً به میدان زورآزمایی میان تمایل زنان برای به دست آوردن جایگاه اجتماعی و مقاومت مردان برای از دست ندادن تسلط بر فضای عمومی تبدیل شده است.

مردان با دستاویزهایی مثل غذا دادن به سگ‌ها و گربه‌ها، در واقع نمی‌خواهند استقلال و هویت زنان دیده شود و برای جلوگیری از آن دست به هر کاری می‌زنند؛ حتی کسانی که با عنوان متخصص و کارشناس حرف می‌زنند، اما کوچک‌ترین درکی از مسائل اجتماعی، آسیب‌شناسی و راه‌های کاهش تعارضات ندارند. این برخوردها از تخریب چهره زنان با واژه‌های توهین‌آمیزی مثل «بیکار» و «علاف» و ناسزاهای رکیک شروع می‌شود و تا راه انداختن دعواهای خیابانی و پرونده‌سازی برای ترساندن آن‌ها در دادگاه‌ها پیش می‌رود.
از آنجا که مسئولان ذیربط تمام بی‌برنامگی، سوءمدیریت و ناتوانی خود در ساماندهی این وضعیت را به گردن گروه‌ها و افراد حامی حیوانات (به‌عنوان نمادی از پدیده‌های مدرن) می‌اندازد تا هم از پذیرش مسئولیت فرار کند و هم با یک رفتار امروزی مقابله کرده باشد نتیجه هم مانند تمام موضوعات دیگر این است که هیچ گرهی باز نمی‌شود، اوضاع هر روز بدتر می‌شود و هزینه‌های زیادی به بار می‌آید. با وجود همه این‌ها، نباید فراموش کرد که این حرکت زنان یک جریان زنده اجتماعی است؛ جریانی که هیچ نیرویی نمی‌تواند جلوی آن بایستد یا متوقفش کند. پس در نهایت عاقلانه‌تر این است که ساختارها در برابر این روند و واقعیت تاریخی کوتاه بیایند و آن را بپذیرند.

About Author