استعفا تابو نیست !

ساقی آذربایجان/ وحید خدادادی

ثبت کوتاه‌ترین دوران نخست‌وزیری در بریتانیای مدرن، چند روز پیش توسط تراس صورت گرفت و نشان از عمق بحران سیاسی در این کشور بخصوص در میان اعضای حزب محافظه کار این کشور داشت. در بریتانیای بدون ملکه و علی رغم همه ادعاهای مطرح شده، فرصتی که برای لیز تراس جهت حل مشکلات سیاسی و اقتصادی داده شد، 45 روز بود! اختلافات داخلی حزب محافظه‌کار بریتانیا در ۶ سال اخیر باعث بحران سیاسی در این کشور شده است که البته پرداختن به مسائل داخلی این کشور از حوصله این مقال خارج است و اشاره به موضوع استعفای نخست وزیر انگلیس به جهت اشاره به دو مسئله مهم و مغفول مانده در کشور خودمان است. در طول این مدت چهار نخست‌وزیر از سمت خود کناره‌گیری کرده‌اند که آخرین آن‌ها لیز تراس بوده است. فی الواقع صحنه سیاسی انگلستان در درون خود درس‌های بزرگی را برای جامعه سیاسی ایرانی داشته که مورد اول فضای سیاسی این کشور در مقایسه با کشور خودمان در رابطه با فرصت های مدیریتی و آن دیگری امنیت کاری مستاجران خانه شماره 10 خیابان داونینگ لندن است.
در نظام سیاسی ایران و در ساختار قدرت خصوصا از نوع بالادستی آن مفهومی مانند استعفا یا تعریف نشده و از بیخ در لغتنامه دهخدا یافت نمی شود و یا محلی از اعراب برای آقایان مسئول نیست. همان هایی به گفته شهید هشتی که قرار بود تشنه خدمت باشند و بدون توجه به جایگاه کاری خود در هر جبهه ای که میسر است، شایان خدمت باشند. تراس علی رغم همه ادعاهایش در این 45 روز دقیقا زمانی که متوجه شد برنامه هایش کاری از پیش نمی برد و برای آینده انگلیس مثمر ثمر نخواهد بود، بدون در نظر گرفتن جایگاه سیاسی پست سیاسی اش دستها را به نشانه تسلیم بالا برد و عطای قدرت را به لقایش بخشید تا رجل دیگری در مقام بهبود اوضاع سیاسی و اقتصادی این کشور در فضای بدون ملکه برآید. این زن نشان داد که استعفا نه تنها تابو نیست، بلکه یکی از ابزارهای لازم در امر سیاسی است. او فضای سیاسی کشور را برای انجام اهدافش مفید ندید و ما وقتی در اوایل دولت دوم حسن روحانی پیشنهاد استعفایش را دادیم برخی خرده گرفتند که در مقام تضعیف دولت برآمده اید، غافل از آن که اگر روحانی همان روز کنار می رفت، هم وجهه سیاسی اش حفظ می شد و هم شرایط کشور شاید به ترتیبی بهتر رقم می خورد! یا در همین استان خودمان وقتی به عزیزان دائم الرئیس پیشنهاد می شود که آقای فلانی، ما را از نعمت داشتن خودت محروم کن، چشم غره می آید و چنان به مذاقش تلخ می آید که گویا هلاهل به خوردش داده ایم. غافل از آن که در بعضی رفتن ها خیری می باشد که شاید در ماندن نباشد. تراس وظایف محوله از سوی حزب متبوعش را نشدنی تصور کرد و زحمت را کم کرد تا نشان دهد، قبول واقعیت ها و پذیرفتن عدم توانایی مدیریت شرایط بعضا به نیکنامی منجر می شود. در نظام های سیاسی توسعه یافته امنیت شغلی رجال سیاسی رابطه مستقیم با عملکرد آن ها دارد و حتی اگر بر فرض شخص خود مایل به استعفا نباشد و به ناتوانی خود اقرار ننماید، فضای سیاسی موجود در آن جامعه مدنی به گونه ای ترتیب یافته که شما را به استعفا می رساند حتی اگر قلبا مایل به چنین کاری نباشید. مطالبات احزاب و نگاه کارویژه و تخصصی شهروندان به مسئولیت های سیاسی چنان شخص مورد نظر را در حصار مطالبه گری محصور می نماید که یا باید کاری انجام داد و اوضاع را سامان داد و یا قلم قدرت را به استعفا رنگین کرد. باشد که چنین شیوه ای درسی باشد برای رجال سیاسی ما که بعضا عمر مدیریتی شان چه در کلان حاکمیت و چه در مدیریت های میانی از سه دهه عبورکرده است. فرق ما با همان غرب به مفهوم توسعه یافته آن در همین یک مورد هم باشد کافی است تا دلایل عدم توسعه بیشتر از قبل روشن شود. در همین استان خودمان بزرگواری برای ریاست یک هیات ورزشی ابر و باد و مه وخورشید را کنار هم چید، حال تصور کنید که اگر این بزرگوار مسئولیتی در قواره لیز تراس داشت چه اتفاقات تلخی که رخ نمی داد