افشین آذری و حسادت تاریخی در آذربایجان !

او با این رفتارش نه تنها به چشم نیامد، از چشم ها افتاد تا یادمان باشد، تعصب صرفا برای لقلقه زبان نیست و در عمل باید به آن عالم بود.

ساقی آذربایجان:

همین چند روزپیش کلیپی از یک برنامه تلویزیونی در باکو منتشر شد که مهمانش چهره آشنایی برای ما ترک زبانان بود و البته که محتوای این کلیپ افکار عمومی ترک نشینان را جریحه دار کرد. در بی ادبی، غیر حرفه ای گری و توهین آشکار مجری این برنامه تردیدی وجود ندارد، اما بعضا اتفاقاتی از این دست می تواند مستمسکی برای تحلیل مشکلات اجتماعی ما باشد که خواسته و ناخواسته در افکارمان ریشه دوانیده وهمین امر منجر به بحران عدم توسعه گردیده است. حال که آن احساسات اولیه و واکنش های آنی فرو خفته، می توان با خیالی آسوده تر و البته کضم غیض از بابت این توهین آشکار به تحلیل چرایی موضوع و بسط آن به حوزه های دیگر پرداخت. این اتفاق می تواند در دو بخش قابل بررسی و تحلیل باشد. بخش اول مربوط به واکنش مسئولان امر است که تاکنون از سوی نهادهای فرهنگی ذیربط اقدام خاصی در این رابطه صورت نگرفته و ابتدایی ترین کار می توانست ابراز گلایه مندی به آقای سرکنسول باشد.
بخش بعدی مربوط به چرایی اتفاق است و مصرف استانی دارد و از آنجایی که یکی از راه های توسعه در همه ابعاد آن برشمردن نقاط ضعف و اشتباهات در همه حوزه ها است، لذا می توان در نقد خود تعارفات معمول را کنار گذاشت و بر خود و فرهنگ جاری خود اشتلم ها کرد و مرارات ها بارید. همانطورکه مهندس ماهوتی هم در قالب نشست خبری به این نقیصه و یا خصیصه جاری اشاره کرد و از حسادت و غرض ورزی گلایه ها داشت.
تاریخ درخشان آذربایجان، بالاخص تبریز این روزها گرفتار چشم و هم چشمی، خود بزرگ بینی، تکبرهای بیجا و نابجا و البته کلید واژه حسادت است. همین امر باعث شد تا افشین آذری هم قربانی همین عادت های مذموم شود و در نهایت این موضوع به مذاق مجری باکویی خوش نیامد تا غیر محترمانه عذرش را بخواهد. ما به مدد همین روحیه و عادت های ناپسند هیچ گاه قدر سرمایه های انسانی خود را ندانسته ایم و تبحر عظیمی در ضربدر صفر کردن افراد داریم. این رویه در سطح مدیران ونمایندگان استان هم همواره بوده و تا گزینه ای برای فلان جایگاه مطرح شده، عده ای با انحاء مختلف در صدد تخریب شخصیت مورد نظر برآمده اند. شاید بخشی از پاسخ سوال رائفی پور را باید در همین ویژگی حسادت پیدا کرد. ما استعداد عجیبی در حیف ومیل کردن سرمایه های انسانی به مدد این بی فرهنگی داریم وخصوصا تبریز در این رابطه سردمدار است. تصور کنید اگر چهره ای مانند کریم باقری بعد از پایان فوتبالش و یا حتی در همان دوره بازیگری در تبریز می ماند، چه سرنوشتی پیدا میکرد؟ یا علامه جعفری، علامه طباطبایی و خیلی های دیگری که اگر در تبریز می ماندند، امروز نام و نشانی از آن ها برجای نبود.
مجری کار بدی کرد، مهمان بدترش را. چه لزومی داشت که هنرمندی زیرآب هنرمند دیگری را بزند، حتی اگر شخص مدعو هیچ جایگاه هنری هم در تبریز نداشته باشد؟! مگر برنامه تلویزیونی باکو محل این چشم و چشمی هاست؟ تا این رویه فکری در فرهنگ ما ریشه دارد، راه به جایی نخواهیم برد و از همین رو است که در ورزش های فردی آوازه داریم در رشته های گروهی بی نام و نشان. او با این رفتارش نه تنها به چشم نیامد، از چشم ها افتاد تا یادمان باشد، تعصب صرفا برای لقلقه زبان نیست و در عمل باید به آن عالم بود.