تبریز در بن‌بست تبعیض

اختصاصی ساقی آذربایجان/ وحید خدادادی

عدالت اجتماعی در بستر مدیریت شهری، نه یک آرمان انتزاعی، بلکه در کف خیابان‌ها و در کیفیت زیست شهروندان تعریف می‌شود. وقتی از توزیع عادلانه پروژه‌های عمرانی در کلانشهری چون تبریز سخن می‌گوییم، به سراغ آمار و ارقام و البته مشاهدات تجربی و میدانی می رویم تا قلم ما نیز همچون عمل آقایان دچار امیال دنیوی نشود.

مشاهدات میدانی از عملکرد شهرداری تبریز در دوره مدیریت فعلی، پرده از واقعیتی تلخ برمی‌دارد: گویی مفهوم توسعه و عدالت اجتماعی ، تنها در برخی محلات خاص خودی می‌چرخد و در تقسیم بندی های جدید مدیریت شهری، شهر نه بر اساس پارامترهای موجود در حوزه مطالعات شهرسازی که بر اساس مصالح خاص به دو بخش خودی و غیرخودی تقسیم می شود و مناطق کم‌برخوردار و بخش قابل توجهی از محلات الحاقی، همچنان در حاشیه نگاه داشته شده‌اند و این در حالی است که سیاست‌گذاری شهری باید ترازوی توزیع امکانات را به سمت رفع محرومیت ببرد، نه اینکه بر طبل شکاف طبقاتی بکوبد تا جایی که بعضا با نگاهی به محلات الحاقی تبریز، گویی وارد شهر دیگری می‌شویم! تفاوت کیفیت و میزان آسفالت ریزی، روشنایی معابر و زیرساخت‌های رفاهی بین محلات برخوردار و الحاقی، نه یک تفاوت جزئی، بلکه یک تبعیض عیان است. سکوت مدیریت شهری در برابر این نابرابری، تنها به تثبیت این تلقی در میان ساکنان این مناطق دامن زده است که آن‌ها شهروندان درجه دوم هستند؟!

نهضت آسفالت یا نهضت تبلیغات؟

نماد بارز این مدیریت نامتوازن را می‌توان در پروژه به اصطلاح نهضت آسفالت‌ریزی جست‌وجو کرد و یا پروژه‌ هایی که با طبل و شیپور رسانه‌ای آغاز شده، اما در اجرا به بن‌بست قانون یا عدالت خورده است مانند باغ تئاتر تبریز و ورزشگاه ۱۵ هزار نفری!
پرسش اینجاست: معیار توزیع آسفالت بر چه اساسی است؟ وقتی آمارها را در کنار واقعیت موجود در محلاتی نظیر آخماقیه، آناخاتون، رواسان،خلجان، الوار و قراملک می‌گذاریم، پاسخ روشن است: بی‌عدالتی در آن موج می‌زند. در حالی که ساکنان برخی از این محلات برای تردد روزمره با کوچه‌های خاکی و پر از چاله دست‌وپنجه نرم می‌کنند، مشاهدات میدانی حاکی از اختصاص حجم نامتعارف آسفالت به محدوده‌ های تکراری دارد! و یا توجه ویژه به یک بخش که زادگاه شناسنامه ای عضو شورای شهر است ! طنز تلخ ماجرا، نجوای مردم در کوچه‌بازار است که می‌گویند: آسفالت در شهرداری چنان فراوان شده که قرار است پشت‌بام منازل فلان منطقه را هم آسفالت کنند! این جملات اگرچه طنز است، اما نشان از عمق نارضایتی و ناامیدی مردم دارد.

بازی با کارت انتخابات در دقایق پایانی

در شرایطی که نفس‌های شورای ششم به شماره افتاده است، سایه‌ی انتخابات پیش‌رو بر سر مناسبات مدیریت شهری سنگینی می‌کند و روی همین اصل این پرسش راهبردی بیش از هر زمان دیگری مطرح است: آیا این توزیع گزینشی، ریشه در محاسبات انتخاباتی دارد؟ آیا آقایان به دنبال جذب آرای بلوک‌های خاص هستند و برخی مناطق را به دلیل پتانسیل کمتر سیاسی، نادیده گرفته‌اند؟ مگر منطقه فوق چقدر در انتخابات پیش رو برای آقایان رای آوری دارد که بخش عظیم آسفالت اختصاص یافته به یک منطقه شهرداری را صرف یک نقطه خاص می کنند؟

آزمون بزرگ پاسخگویی

مدیریت شهری تبریز باید بداند که شهروندان، ناظرانی دقیق هستند. عدالت عمرانی، بده‌بستان انتخاباتی نیست؛ حق شهروندی است.
اگر قرار است توسعه‌ای رقم بخورد، باید متوازن باشد و گرنه، پروژه‌های رنگارنگ، تنها ویترین‌هایی برای پنهان کردن شکاف‌های عمیق اجتماعی خواهند بود.
هر چند شهردار تبریز و اعوان و انصارش نشان داده اند که به مدد فدائیان خود در شورای شهر خود را از پاسخگویی مصون می دانند و همین امر صدای برخی از اعضای شورا را حتی در جبهه خودی ها در آورده است اما ما جهت ثبت در تاریخ می پرسیم هر چند

قرار نیست پاسخی منطقی و عاقلانه بشنویم و نهایتا با شانتاژهای خبری از سوی برخی افراد به اصطلاح رسانه ای که هویت شان بر مردم شریف تبریز روشن است، روبرو شویم اما چه باک اگر به قول حافظ شیرین سخن گویا ولی شناسان رفتند از این ولایت، لذا با قدرت تمام در ادامه مسیر مطالبه گری می پرسیم که خدمت به همه محلات یا جلب نظر محدوده‌های خاص برای بقای قدرت؟ تلاش برای رای آوری فدائیان شهردار تا در انتخابات بعدی با چند فرغون آسفالت بیشتر، صندوق صندوق رای جمع کنند و برای بار دوم و بعضا چندم کرسی وکالت مردم در شورا توسط کسانی پر شود که طبق تعریف ماده در علم فیزیک جرم دارند و فضا اشغال میکنند! همه این تبعیض ها شاید برای استمرار حاکمیت دروغ و فسادهای گسترده (عطف به دستگیری هایی که توسط نهادهای امنیتی صورت گرفت) است و زهی خیال باطل که برای ریختن تشت رسوایی تان از بام ها و رو کردن نیات پلید برخی پا پس نخواهیم کشید و البته باور داریم که العاقبه للمتقین و پر واضح است که :

بادی که در زمانه بسی شمع‌ها بکشت                 هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

About Author