سرمایه گذاری یا پیمانکاری؟!

در حالی که رسالت اصلی سازمان سرمایه‌گذاری شهرداری تبریز، جذب سرمایه‌گذاران برای پروژه‌های کلان و زیرساختی است، ورود این نهاد به اجرای پروژه‌های خرد همچون ساخت کارواش و غرفه‌های خدماتی، نه‌تنها نشانه‌ای از جابه‌جایی نقش‌هاست، بلکه می‌تواند فرصت‌های بزرگ اقتصادی و تحول‌آفرین برای شهر را از میان ببرد.
 فاطمه سماوات پویان: در یکی از روزهای گرم تابستان، شهردار تبریز به همراه جمعی از معاونان و اعضای شورای شهر، از پروژه خدماتی رفاهی واقع در اتوبان پاسداران بازدید کرد. پروژه‌ای که می‌توانست نقطه تلاقی مشارکت بخش خصوصی و مدیریت شهری باشد. در حاشیه این بازدید، مدیرعامل سازمان سرمایه‌گذاری شهرداری تبریز، داوود باغی، گزارشی از روند اجرایی پروژه‌های مشارکتی ارائه داد و از هدف‌گذاری ۲۰ همت سرمایه‌گذاری تا پایان سال ۱۴۰۴ سخن گفت.در نگاه اول، همه‌چیز امیدوارکننده به نظر می‌رسد: برنامه‌ریزی، شناسایی ظرفیت‌ها، طراحی بسته‌های هدفمند، انتشار فراخوان‌های عمومی و تأکید بر شعار «سرمایه‌گذاری برای تولید». اما وقتی کمی دقیق‌تر نگاه می‌کنیم، علاوه بر آن که از جزییات هر کدام از عبارات جذاب فعلا نمود خارجی به خود نیافته مهمتر از همه قاب و تعبیر پنجره مشارکت و سرمایه گذاری است که در این تصویر نمی‌خواند. پروژه‌ای که می توانست با مشارکت بخش خصوصی اجرا شود، حالا به‌جای حضور سرمایه‌گذار، با بودجه و نیروی سازمان سرمایه‌گذاری در حال ساخت است. به‌جای آن‌که سازمان نقش تسهیل‌گر و جذب‌کننده سرمایه را ایفا کند، خود به مجری پروژه‌ای تبدیل شده که نه از نظر مقیاس، نه از نظر ارزش افزوده، تناسبی با مأموریت‌های کلان سازمان ندارد. گویی برج تجارت جهانی را ول کرده باشیم و به ساخت سرویس بهداشتی مجموعه آنهم نه با مشارکت بلکه توسط پیمانکاری خودساخته خودمان بچسبیم.
سازمان سرمایه‌گذاری، به‌جای آن‌که بستری برای ورود سرمایه‌گذاران باشد، خود وارد میدان اجرا شده است. ساخت کارواش، غرفه خدماتی، یا پروژه‌های خرد دیگر، هرچند ممکن است در ظاهر مفید باشند، اما وقتی توسط نهادی انجام می‌شوند که وظیفه‌اش جذب سرمایه‌گذار برای پروژه‌های بزرگ، زیرساختی و تحول‌آفرین است، به یک اشتباه راهبردی تبدیل می‌شوند. این یعنی جابجایی نقش‌ها، یعنی تبدیل تسهیل‌گر به پیمانکار، و در نهایت، یعنی از دست رفتن فرصت‌های بزرگ.در واقع، ورود مستقیم سازمان به اجرای پروژه‌های کوچک، نه‌تنها ظرفیت‌های مدیریتی و مالی آن را درگیر می‌کند، بلکه پیام اشتباهی به سرمایه‌گذاران ارسال می‌کند: اینکه شهرداری خودش همه‌چیز را می‌سازد، پس نیازی به مشارکت نیست. این رویکرد، برخلاف ادعای «شفافیت» و «رقابت»، فضای سرمایه‌گذاری را محدود و غیررقابتی می‌کند. سرمایه‌گذار خصوصی، وقتی ببیند که سازمانی که باید او را دعوت کند، خودش در حال ساخت و بهره‌برداری‌ست، ترجیح می‌دهد عقب بنشیند.
از سوی دیگر، تمرکز بر پروژه‌های خرد، مثل ساخت کارواش یا غرفه خدماتی، به‌جای پروژه‌های مگا، مثل مجتمع‌های چندمنظوره، مراکز حمل‌ونقل، یا زیرساخت‌های گردشگری، نشان‌دهنده نوعی عقب‌نشینی از مأموریت اصلی سازمان است. این یعنی صرف منابع محدود برای بازدهی اندک، یعنی از دست رفتن فرصت‌های توسعه‌ای، و یعنی گرفتار شدن در روزمرگی اجرایی.این همه در حالی‌ست که شهردار تبریز، با نگاه توسعه‌محور و حمایت از بخش خصوصی، بارها بر لزوم تسریع در اجرای پروژه‌های نیمه‌تمام و فعال‌سازی ظرفیت‌های مشارکتی تأکید کرده است. اما این تأکید، وقتی با عملکرد سازمان سرمایه‌گذاری مقایسه می‌شود، بیشتر شبیه به دو مسیر موازی‌ست که هیچ‌گاه به هم نمی‌رسند.واقعیت این است که علی‌رغم توجهات ویژه شهردار تبریز از بخش خصوصی،نبایستی سازمان سرمایه‌گذاری همچنان در سطح شعار باقی بماند. ساختار سازمانی، به‌جای آن‌که بستری برای جذب سرمایه‌گذار باشد، با این رویه بیشتر به یک نهاد بروکراتیک با نمودهای غیرتخصصی بدل می‌شود، نهادی که به جای تسهیل‌گری، درگیر تولید فرم و فراخوان و گزارش‌های است که از موضوع پروژه های کلان سرمایه‌گذاری به دور افتاده به‌نظر می‌رسد.
سازمان سرمایه‌گذاری باید بازتعریف شود. باید از نقش مجری خارج شود و به نقش تسهیل‌گر، طراح فرصت، و جذب‌کننده سرمایه بازگردد. باید به‌جای ساخت کارواش، بستری برای ساخت شهر و مگا پروژه هایی بزرگ فراهم کند. نمی شود با یک کار جزیره ای پیمانی فرم و گزارش غیر مشارکتی ، تولید اعتماد و انگیزه کاذب کند. و این، نیازمند تغییر نگاه، ساختار، و حتی زبان سازمانی‌ست.تبریز با همه ظرفیت‌های تاریخی، فرهنگی و اقتصادی‌اش، شایسته سرمایه‌گذاری واقعی‌ست؛ نه صرفاً تکرار واژگان زیبا در گزارش‌های رسمی، و نه اجرای پروژه‌هایی که قرار بود با مشارکت انجام شوند، اما حالا با بودجه عمومی ساخته می‌شوند.

About Author