وقتی تایتانیکِ اقتصاد به کوه یخ میخورد !

در تاریخ، برخی فجایع فقط یک حادثه نیستند؛ آیینه‌اند.
غرق‌شدن تایتانیک در سال ۱۹۱۲، صرفاً شکست یک کشتی عظیم نبود، شکست یک ذهنیت بود؛ ذهنیتی که به قدرت خود ایمان داشت، هشدارها را جدی نگرفت و ترجیح داد تا آخرین لحظه، موسیقی را بلندتر کند. مسافران درجه‌یک می‌رقصیدند، در حالی که آب، آرام و بی‌صدا، موتورخانه را می‌بلعید.
اقتصاد ایران امروز، نگران‌کننده‌ترین شباهت را با همان روایت تاریخی دارد. جهش قیمت دلار، طلا، مسکن و خودرو، به‌اشتباه نشانه‌ی سود و موفقیت تلقی می‌شود؛ در حالی که این افزایش‌ها حاصل رشد نیست، نتیجه‌ی فرسایش ارزش پول ملی است. این همان لحظه‌ای‌ست که کشتی ضربه خورده، اما روی عرشه هنوز لبخند توزیع می‌شود.
مشکل فقط گرانی نیست؛ مشکل انکار است.
مجلس، که باید زبان مطالبه‌ی مردم باشد، سکوت کرده است. دولت، به‌جای مواجهه‌ی صریح با واقعیت، بحران را با شوخی و طنازی پاسخ می‌دهد. این رفتار، خطرناک‌تر از خود تورم است؛ زیرا جامعه را به بی‌حسی می‌کشاند.
تورم، مثل آب سرد اقیانوس، طبقه نمی‌شناسد. امروز طبقات پایین را خسته و فرسوده می‌کند، فردا طبقه‌ی متوسط بی‌پناه و پس‌فردا حتی صاحبان سرمایه و قدرت را با ناامنی، رکود و فروپاشی اجتماعی روبه‌رو خواهد کرد. هیچ‌کس در کشتی در حال غرق، واقعاً در امان نیست.
تایتانیک به این دلیل غرق شد چون تصمیم‌های حیاتی به تعویق افتاد. اقتصاد ایران نیز سال‌هاست قربانی همین تعویق‌هاست: تعویق اصلاح ساختار، تعویق شفافیت، تعویق پاسخگویی.
امروز هنوز می‌شود مسیر را اصلاح کرد؛
اما نه با آمارسازی، نه با شوخی، نه با سکوت.
با گفتن حقیقت، با پذیرش هزینه‌ی اصلاح و با بازگرداندن اعتماد عمومی.
اگر همچنان به رقص روی عرشه ادامه دهیم،
تاریخ درباره ما همان خواهد نوشت
که درباره مسافران خندان تایتانیک نوشت:
خطر را دیدند،
اما انکار را انتخاب کردند.

به قلم: ستار فرنام

About Author