در سوگ جامعه‌ای که «رشته محبتش» گسیخته!

به گزارش ساقی آذربایجان،خداوند بندگان را برای رسیدن به مقام «خلافت اللهی» و «خداگونه شدن» خلق کرد و برای رسیدن به این غایت، راه محبت را برگزید: «بَعَثَهُمْ فِي سَبِيلِ مَحَبَّتِهِ»(صحیفه سجادیه، دعای اول)[به مشیتش بندگان را بدیعانه خلق کرد و از طریق محبتش برای رسیدن به مقصود، سوق داد]. پیامبران خدا هم در درجه اول دلسوزان بشر و دوستداران سعادت و نجات او بودند و با دستاویز «رشته مهر و محبت»، به هدایت خلق همت کردند:

نوح پیامبر بعد از چند صد سال رنج کشیدن برای هدایت قوم و تحمل کریمانه جفای آنان، وقتی از خداوند می‌شنود که این قوم سزاوار مرگند و باید در طوفان غرق و نابود شوند، باز هم از سر «سوز محبت» به مجادله با خدا برای نجات آنان بر‌می‌خیزد: «وَ لاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ»(هود/۳۷ و مؤمنون/۲۷) [ای نوح زیر نظر ما کشتی را بساز و هر گاه آب از تنور جوشیدن و از آسمان باریدن گرفت، خودت به همراه مؤمنان بر کشتی سوار شوید و با من در باره قوم گمراه مجادله مکن که آنان باید هلاک شوند!]

ابراهیم وقتی خبر هلاک قوم کافر و فاسد لوط را می‌شنود، «سوز محبت» او را به مجادله با خدا برای نجات آن کافران فاسد می‌کشاند: «يُجَادِلُنَا فِي قَوْمِ لُوطٍ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ يَا إِبْرَاهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هذَا إِنَّهُ قَدْ جَاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَ إِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذَابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ »(هود ۷۶-۷۴) [وقتی خبر هلاک قوم لوط را شنید با ما در باره آنان مجادله کرد! ای ابراهیم از این موضوع درگذر که امر خدای تو آمده و آنان به عذابی رد ناشدنی هلاک خواهند شد].

رسول اکرم آن‌ قدر بر قوم گمراه و لجوج و مصرّ بر کفر و گمراهی دل ‎سوزاند و با آنان مدارا ‌کرد که خداوند به او فرمود: «لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً»(کهف/۶. با همین مضمون شعراء/۳)[چه بسا داری خودت را از اندوه و سوز ایمان نیاوردن این قوم به هلاکت می‌‎اندازی] و در باره مهر و محبت فوق العاده او به مردم می‌فرماید: «لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ»[ای مردم گمراه، پیامبری از خود شما برای هدایتتان آمده که رنج و درد شما بر او گران است و بر هدایت یافتنتان، حریص].

آری دین حق خدایی، بر محور عشق و مهر خدا و اولیای خدا به بندگان است از این رو وظیفه مهم و حیاتی «امر به معروف و نهی از منکر» را ناشی از سوز و تعهد انسانی شمرده و می‌فرماید: «الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ»(توبه/۷۱)[مردان و زنان مؤمن، متعهد به هم و دلسوز یکدیگرند از این رو یکدیدگر را به معروف امر و از منکر نهی می‌کنند].

سالهاست نیروی انتظامی را مأموریت «ارشاد» داده و این نیرو مجموعه‌ای به نام «گشت ارشاد» راه‌اندازی کرده و جوانان و بخصوص دختران و زنان جوان کشور را به عنوان ناقض قانون حجاب و عفاف، با روش‌های خشن جلب کرده و به خیال خود ارشاد می‌کنند! البته بر نیروی انتظامی حرجی نیست زیرا مأمورند و مجری قانون و اگر از اجرای اوامر و قوانین سرپیچی کنند با عواقبی سهمگین مواجه می‌شوند؛ سخن و اعتراض بر آنانی است که آیات فوق را نادیده گرفته و ارشاد جوانان بعضا عاصی را[همچون بسیاری امور دیگر] به نیروی نظامی‌‎ای سپرده‌اند که طبیعتا خشن و رفتارش بخصوص هنگام مواجهه با عصیان و انکار، مبتنی بر قدرت است!

حجاب و پوشش مانند دیگر احکام دین، واجبی است که باید با اختیار عمل شود و حکومت باید با ترویج صحیح، دینداری را «مطلوب و محبوب» سازد و افراد را به دینداری سوق دهد و اجبار و تحمیل در امر دینداری علاوه بر این که جایز نیست، مفید هم نمی‌باشد بلکه «گریزان ساز» است ولی متأسفانه آنان که بریده از مردم‌اند این حقایق را به فراموشی سپرده و سالهاست در قبال نصایح دلسوزان، پنبه در گوش کرده و بر اجرای فهم غلط خود از دین و دینداری اصرار دارند و نتیجه‌اش مرگ «ژینا امینی‌»ها و فوران «دین گریزی» بلکه «دین ستیزی» است.

خدایا به تو شکایت می‌بریم از آنان که بر ادامه راه و روش‌های «حکومت کلیسایی قرون وسطی» اصرار دارند و حاضر نیستند در روش خود تجدید نظر کنند! خدایا راه صحیح مخالفت را به ما و راه صحیح حکومت‌داری را به آنان بیاموز. خدایا ما را آگاه کن که جز بازگشت به هم، جز دوست داشتن هم، جز حرمت نهادن به هم، جز گفتگو و رسیدن به تفاهم با هم و جز دستگیری دلسوزانه از هم، راهی نداریم.